تبليغاتX
.:: کرد شیرازی ::
سلسله زندیه
زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از ایل زند که از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید او فردی مدبر و مهربان بود.کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود ارگ بازار حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار مانده است.

کریمخان زند وکیل الرعایا (۱۱۹۳۱۱۶۳ ه.ق): از سوابق زندگی خان زند تا سال ۱۱۶۳ ه.ق. که جنگ های خانگی بازماندگان نادر شاه بی کفایتی آنان را برای مملکتداری آشکار ساخت و  آن عرصه را برای ظهور قدرت های جدید مستعد گردانید، خبری در دست نیست. به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی این ایام خان زند به همراه علی مردان خان بختیاری و ابوالفتح خان بختیاری اتحاد مثلثی تشکیل دادند و کسی را از سوی مادری از تبار صفویان بود را به نام شاه‌اسماعیل سوم به شاهی برداشتند. ولی چون هیچ یک از آنان خود را از دیگری کمتر نمی‌شمرد، ناچار به نزاعهای داخلی روی آوردند. سرانجام کریم خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دائمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیسها روی خوش نشان نداد و همواره میگفت آنها می‌‌خواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفوذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.

زندیان پس از کریم‌خان

پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع های مستمر ،‌ زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادت های بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد.

آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد،پ سران لطفعلی خان را اخته نمود و دستور تجاوز جنسی به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد. وابستگان این خاندان یا به عثمانی گریختند یا در گوشه‌ای در گمنامی زیستند و یا کشته شدند. از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه دنباله آنان در ایران زندگی نمی‌کنند. دسته‌ای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سالها به پیشه کاروانداری پرداختند.

البته دستگاه دیوانی زند به رهبری مرد زیرکی به نام حاج‌ابراهیم‌خان کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.

فرمانروایان زند

کریم خان زند  ۱۱۷۹-۱۱۹۳ (هجری) 

محمدعلیخان زند؛پسر کریم خان بود که زکی‌خان زند او را زمانی کوتاه به پادشاهی برداشت.

ابوالفتح ‌خان زند؛ ۱۱۹۳-۱۱۹۳؛ او فرمانروایی هفتاد روزه‌ای را پس از مرگ پدرش کریم خان داشت ولی زکی خان به عنوان نایب او کنترل همه چیز را در دست داشت.

صادق خان زند؛۱۱۹۳-۱۱۹۳؛وی در کرمان فرمانروایی به راه انداخته بود و دعوی پادشاهی داشت.با ترور زکی خان خود را به شیراز رساندو فرمانروایی را به دست گرفت.ولی از علیمرادخان شکست خورد و نابینا و کشته شد.

علیمرادخان زند ؛ ۱۱۹۳ ،۱۱۹۹ ؛  وی خواهرزادهٔ زکی خان بود. او در آغازاصفهان فرمان می‌راند و توانست بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد.

شيخ‌ويس‌خان زند ؛ پسر علیمراد خان و جانشین وی بود.وی به فریب جعفرخان کشته شد.

جعفرخان زند ؛ ۱۱۹۹-۱۲۰۳؛پسر صادق خان بود.وی به دست هواداران صیدمرادخان ترور گشت.

صیدمرادخان زند؛او از بزرگان زند بود که پس از ترور جعفرخان هفتاد روز در شیراز فرمان راند.

لطفعلی‌خان زند؛۱۲۰۳-۱۲۰۹؛ پسر جعفر خان و واپسین شاه زند.در آغاز بر شیراز و آنگاه در کرمان و طبس با آغا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت ولی سرانجام به دام افتاد و پس از کور شدن و تجاوز و شکنجه بسیار کشته شد.

رابطه با بیگانگان

زندیان با انگلستان دارای پیوندهای بازرگانی بودند و برخی سران این دودمان همچون واپسین شاهشان لطفعلی‌خان برخوردهای نزدیک و دوستانه‌ای با نمایندگان این کشور داشتند. هرچند برخورد کریم خان با انگلیسی ها در تاریخ پُرآوازه است ؛ وی چینیهای پیشکشی انگلیسیها را در پیش رویشان شکست و ظرفهای مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که می‌بینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرفهای شما نداریم ؛ ولی می‌نماید این از عاقبت اندیشی بنیانگذار این دودمان بوده باشد چه که هندوستان به تازگی به استعمار انگلیسی ها درآمده بود. ولی با این همه وی به شرکت انگلیسی هند شرقی پروانه زدن تجارتخانه در بوشهر را داد و تسهیلاتی بدیشان بخشید. انگلیسی ها پارچه‌های پشمی به ایران می‌آوردند و در برابر کریم خان ایشان را از حق گمرک معاف نمود. ولی بازرگانان انگلیسی حق بیرون بردن طلا و نقره را از ایران نداشتند و ناچار بودند برای بهای کالاهای خویش کالاهای ایرانی خریداری کنند.

فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریم خان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود چه که پنج سال پیش از آن بازرگانان انگلیسی تجارتخانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آنها چاره‌ای نداشتند جز اینکه شرط های ایران را در راه بازرگانی بپذیرند.

هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود، این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرد و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داد ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهرا به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندی ها را بیرون راند.

همچنین روس ها نیز پیوندهای بازرگانی گسترده‌ای در این روزگار با زندیان داشته‌اند.

در نیمه دوم سده هجدهم اروپاییان حرکتهای استعماری خویش را در خاور آغاز کرده بودند و کریم خان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار می‌داده است.

وضعیت مردم در زمان پادشاهی کریم‌خان

او که مرد ساده‌زیی بود به تجملات و انباشتن دارایی کششی نداشت و بیشتر سرمایه کشور را به مصرف نیازهای درونی کشور می‌رساند. او دوست داشت مردم در آرامش و آسایش و شادی زندگی بکنند و در راه این آرزوی خویش می‌کوشید. او که انسانی بی‌آلایش بود در توده مردم حاضر می‌شد و از روزگار آنان آگاه می‌شد و گاه در انجام کارهای پست نیز بدانها یاری می‌رساند. از مهربانی و بخشش او داستانها گفته شده است.

وضعیت مردم پس از پادشاهی کریم‌خان

با مرگ کریم خان اوضاع کشور باز به هم ریخت و نبرد بر سر قدرت بازماندگان زند فشار بسیاری به مردم آورد. حتی در برافتادن این خاندان مردمان بسیاری قربانی قاجارهایی شدند که فرمانروایی را از زندیان ربوده بودند، برای نمونه بلایی که بر سر مردم کرمان آمد را می‌توان نمونه آورد.

کریم خان زند (وکیل الرعایا)

او را نیکوترین فرمانروا پس از تازش عربها به ایران دانسته اند. کریم‌خان از ایل لر زند بود .پدرش ایناق خان نام داشت و رئیس ایل بود. کریم خان در آغاز سرباز سپاه نادرشاه افشار بود و پس از مرگ او به ایلش پیوست و کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر نیرویی به هم زد و چندی پستر با دو خان بختیاری به نام های ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی را فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می‌‌دانستند به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برداشتند.در این اتحاد علیمردان خان نایب السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم خان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان ابوالفتح خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم خان بود.چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر داودار پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. او بازمانده افغان های شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود. سر انجام با لقب وکیل الرعایا به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان که آن را به احترام نادرشاه آن را در دست نوه او شاهرخ میرزا باقی گذاشت.

کریم خان لری بی سواد اما هوشمند و با تدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت می‌‌داد و به دانشمندان ارج می گذاشت. وی کارخانه‌های چینی سازی و شیشه گری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت.

تنها کشورگشایی دوران فرمانرواییش گشودن شهر بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود که البته آن هم رویه بازرگانی و اقتصادی داشت. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه می گفت که انگلیسی‌ها می‌‌خواهند ایران را مانند هند کنند بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌‌پرداخت. با این همه انگلیسی‌ها از هر دری که رانده می‌‌شدند از در دیگری می‌‌آمدند.

کریم خان در ۱۱۹۳ هجری قمری درگذشت. فرزندان او هفت تن بودند.چهار پسر و سه دختر. پس از مرگش بزرگترین پسرش ابوالفتح خان به فرمانروایی رسید.

+  نوشته شده در  سی ام آذر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
بنيان‏هاي تاريخي كردان

علماي تاريخ و نژاد بر استواري اين رأي كه تيره‎هاي « كرد» از اصيل‎ترين تيره‎هاي ايراني هستند اتفاق نظر دارد.

به عقيده زبان‎شناسان، زبان كردي با لهجه‎هاي گوناگون آن، ضمن آن كه خود يكي از فروع زبان كهن ايراني است، با فارسي رايج، در الفاظ و معاني، قرابت و پيوستگي بي‎مانندي دارد. به طوري كه بيش‎تر واژه‎هاي دو زبان، هم در ريخت لفظ و هم در ساخت معني، از يك ريشه‎ي مشترك مشتق مي‎گردند. از سوي ديگر آن دسته از واژگان باستاني كه در زبان كردي به كار مي‎رود، ميان ديگر تيره‎هاي ايراني، چونان گيل، تات، پشتون، تاجيك و... هم‎چنان بكار گفتار مي‎آيد.

 

آيين‎هاي ايراني، مانند نوروز، مهرگان، و سده، ميان كردان با شكوه بي‎مانندي برپا مي‎گردد و از تقدسي ويژه برخوردار است تا امروز هم در ميان گروه‎هاي بزرگي از كردان كه به فرقه‎هاي كهن ديني اين سرزمين منسوبند، ردپاي بسياري از باورهاي «مغاني»، «مزدكي»، «زرواني» و «مانوي» ديده مي‎شود كه نمادي از اعتقاد مشترك باستاني آنان با كيش‎هاي ملي ايراني مي‎باشد.(1)

 

از اين گذشته روايات تاريي، طايفه مغان، نگهبان دين باستاني ايران را از قوم ماد، يعني از تيره كردان معرفي مي‎كنند. وجود آتشكده‎ي بزرگ «آذرگشنسب» در تخت سليمان كه آتش مقدس آن بيش از هزار سال خاموشي نگرفت، اين نظر را تقويت مي‎كند.

 

به گواهي تاريخ از همان آغاز كه سرنوشت مشترك و تاريخي اقوام ايراني رقم زده مي‎شود، كردان نقش بنياديني در شكل‎گيري محتوم آن داشته‎اند. چنان كه در جنبش بزرگ ايراني نژادان آريايي براي جاي گيري در بخش‎هاي باختري و جنوبي فلات ايران، كردان به همراه پارسيان پيش آهنگ ديگر ايرانيان بوده‎اند. دولت بزرگ ماد كه نخستين دولت ايراني پايه گرفته بر فلات ايران بود، «كرد» شمرده مي‎شد. زيرا كه مادها، اسلاف كردها هستند. كورش كه توانست آرمان مادها را تحقق بخشد و فلات ايران را به زير يك پرچم درآورد، از سوي مادر نسبت به كردان مي‎برد. اردشير بابكان بنيان‎گذار دولت بزرگ ساساني كه نسبت به بازرنگيان مي‎رساند، كردتبار به شمار مي‎آمد.

 

روايت‎هاي تاريخي به روشني مي‎نمايند كه طايفه‎ي «بازرنگيان» فارس از تيره كردان آن سرزمين بوده‏اند،  همان‎گونه كه طايفه‎ي شبان كاره هم كه از اواخر دوره‎ي آل بويه طي چند سده در قسمتي از سرزمين فارس صاحب قدرت و شوكت بودند، از تبار كردان فارس به شمارند.تيره‎ي ايراني نژاد كرد در طول تاريخ نه تنها سرنوشت مشترك با ديگر تيره‎هاي ايراني نژاد فلات ايران داشته است، بلكه در دوره‎هايي از زندگي ملت ايران با بردوش كشيدن رسالت راهبري جامعه‎ي بزرگ اقوام ايراني، توانسته است شكوه‎مندترين دوران سرافرازي تاريخ ايران را نيز پديد آورد. كشش‎هاي تاريخي اين سرنوشت مشترك سبب شده است كه حتا در دوران تجزيه‎ي سرزمين‎هاي كردنشين از ايران (چه به هنگام تسلط جبارانه‎ي امپراتوري عثماني و چه در زمان حكومت غاصبانه‎ي دولت‎هاي مخلوق استعمار بر اين سرزمين‎ها)، فرياد آزادگي بخش وحدت خواه مردم كرد براي پيوند با ميهن بزرگ جامعه‎ي اقوام ايراني خاموشي نگيرد.

 

امپراتوري عثماني، از زمره حكومت‎هايي بود كه پس از حكومت‎ تازيان، «دين» را ابزار كشورگشايي و سركوب ملت‎ها و اقوام ديگر قرار داده بود.

 

به گفته‎ي فردوسي:

 

زيان كسان از پي سود خويش

 

بجويندو دين اندر آرند پيش

 

در اين ميان، تنها مانع برابر به بردگي كشاندن ملت‎ها به نام دين از سوي امپراتوري عثماني، ملت ايران بود. از اين رو، امپراتوري مزبور نه تنها با ملت ايران بلكه با همه‎ي وابستگان نژادي و فرهنگي ملت ايران، در ستيز بود. قتل‎عام مكرر شيعيان و سركوب بي‎وقفه كردها، از چنان دشمني‎ها ريشه مي‎گرفت.

 

با پيروزي انقلاب عثماني در سال 1908 ميلادي، «ترك‎هاي جوان» صحنه گردان امور سياسي، اجتماعي و فرهنگي آنان امپراتوري شدند. تداوم انديشه‎ي آنان در قالب «حكومت كنوني تركيه» موج تازه‎اي از دشمني و تهاجم بر ضد تيره‎هاي وابسته به ملت ايران را در پي داشت.

 

بدين سان، در آستانه‎ي فروپاشي امپراتوري عثماني و زايش حكومت تركيه، «شوونسيم نژادي» جايگزين «شوونيسم مذهبي» شد. نماد اين سياست تهاجمي نژادگرايانه، جعل انديشه‎ي «پان تركيسم»، از سوي ترك‎هاي جوان بود كه تا به امروز نيز همه‎ي حكومت‎هاي حاكم بر تركيه، ميراث خونين آن را به دوش مي‎كشند.

 

اگر در گذشته، امپراتوري عثماني( دين) را ابزار سركوب قرار داده بود، دولت‎هاي تركيه در قالب انديشه‎ي نژادگرايانه، سياست قوم‎كشي و پاك‎سازي نژادي را به مورد اجرا گذارده‎اند.

 

از آشكارترين تظاهرات سياست مزبور. قتل عام بيش از 5/1 ميليون از هم فرهنگان، هم تاريخان و هم ريشگان ارمني ما در 24 آوريل 1915 (پنجم اردي‎بهشت ماه 1294 خورشيدي) و كوشش در زدودن هويت اصيل كردها، زير نام «تركان كوهستاني» است.

 

در آغاز، برخورد كردهاي سرزمين‎هاي تجزيه شده برابر تبليغات و اقدامات نژادگرايان «ترك»، شكل فرهنگي- سياسي داشت. بدين‎سان كوشش بر اين بود تا بيش‎تر بر هويت تاريخي و ايراني و آريايي كردها تاكيد شود. اما به زودي با افزايش فشار توام با خشونت و كشتار براي «ترك ساختن» كردها و كردستان، مقاومت‎ها عمق بيشتري يافت. بدين‎سان مبارزه براي دفاع از حقوق تاريخي و نژادي كرد، به صورت خيزش‎هاي مسلحانه در گوشه و كنار كردستان، ظاهر شد. مبارزات مسلحانه «شيخ سعيد هرتوشي» و «سيد عبدالقادر نقش‎بندي» از اقطاب فرقه نقش‎بندي در اواخر دوران عثماني را مي‎توان از مهم‎ترين هسته‎هاي اوليه‎ي اين مقاومت و خيزش مسلحانه نام برد.

 

به دنبال فروپاشي امپراتوري عثماني در پايان جنگ جهاني اول و ايجاد حكومت‎هاي به اصطلاح عربي از سوي استعمار انگليس و فرانسه بر پهنه‎ي متصرفات امپراتوري مزبور در خاورميانه، دامنه‎ي تجاوز بر كردها نيز گسترش يافت. اين بار در كنار عنصر ترك، عنصر عرب نيز دست‎اندركار اجراي «سياست سرزمين سوخته» و «نسل كشي» كردها شد. برابر شدت يافتن «كردستيزي»، دولت‎هاي استعمارگر و حكومت‎هاي دست‎نشانده‎ي آنان، مقاومت رهايي بخش و نبرد مسلحانه كردها نيز به سر تا سر كردستان اشغالي گسترده شد.

 

در اين ميان رستاخيز آزادگي بخش ايراني نژادان كرد در قلمرو كشور استعمار ساخته عراق به سبب پيوندي كه از آغاز با مبارزات ضد استعماري شاخه ديگري از وابستگان فرهنگي ايران يعني شيعيان آن سرزمين داشت، از برجستگي ويژه‎اي برخوردار مي‎باشد. خيزش گران «كرد» و قيام‎گران شيعه (دو شاخه‎ي نژادي و فرهنگي وابسته به ملت بزرگ ايران)، در مواقع بسيار و با هم‎آهنگ كردن مبارزات بر ضد استعمار انگليس و حكومت دست نشانده‎ي بغداد، قيام‎هاي عمومي و فراگيري را در سرتاسر عراق برپا كردند. چنان چه به هنگام قيام شيعيان در اوايل شهريور 1301 خورشيدي بر ضد دولت استعمارگر انگليس و حكومت دست‎نشانده‎ي آن در عراق كه شهرهاي مذهبي ميان رودان و نيز شهر بغداد را فرا گرفت، «شيخ محمود برزنجي» از اقطاب بزرگ فرقه قادري براي كاستن از فشار نيروهاي مشترك انگليس و عرب بر قيام‎گران شيعه، سرتاسر كردستان واقع در قلمرو عراق را برعليه آنان شورانيد. بدين سان، قيام عليه‎ي سلطه‎ي ظالمانه‎ي استعمار، سرتاسر عراق را دربرگرفت. مبارزان «كرد» در اين نبردها، ضربات سختي بر نيروهاي مشترك انگلستان و عرب وارد ساخت و شهرهاي كردنشين بسياري را از اشغال آنان خارج كردند. شيخ محمود برزنجي در مناطق آزاد شده‎ي كردستان آن سوي مرز، حكومت «آريايي كرد» را اعلام داشت. اگرچه دولت انگليس پس از مدتها و با تحمل تلفات بسيار توانست به كمك نيروهايي كه از هندوستان آورده بود، قيام عمومي مردم ميان رودان را سركوب كند، اما اقتدار استعمار انگليس با اين قيام دچار آسيب فراوان گرديد و از هيبت و قدرت آن نه تنها در «ميان رودان» بلكه در شبه قاره هند نيز كاسته شد.

 

با آغاز جنگ جهاني دوم، هماهنگي ميان جنبش «كرد» و نهضت شيعيان به صورت قيام‎هاي گسترده و عمومي بر عليه نيروهاي انگليس و حكومت‎زاده‎ي استعمار در ميان رودان (عراق) نمايان شد. بر اثر اين قيام‎ها و پشتيباني عمومي مردم، رشيد عالي گيلاني در هجدهم فروردين ماه 1319 خورشيدي (7 آوريل 1940 ميلادي)، قدرت را در عراق به دست گرفت.

 

سران حكومت دست‎نشانده‎ي بغداد از عراق گريختند، دولت انگليس با بهره‎گيري از نيروهاي مستقر در اردن و پايگاه‎هاي هوايي خود در عراق، پس از نبردهاي خونين بسيار، سرانجام قيام را سركوب كرد. اما ميان رودان و به ويژه مناطق كردنشين اين سرزمين هم‎چنان ناآرام باقي ماند.

 

كردان ساكن شمال عراق، در سال 1319 خورشيدي (1940 ميلادي) براي ادامه‎ي مبارزه، حزب هيوا (اميد) را بنيان گذاردند. اما كمونيست‎ها كه در جريان جنگ دوم، متحد انگليس‎ها بودند، با نفوذ در صفوف حزب «هيوا» سبب انشعاب اين حزب شدند. پس از اين ناكامي، گروه‎هاي مبارز كرد و برخي عناصر ناسيوناليست جدا شده از حزب هيوا، تشكيلات جديدي را به نام حزب رزگاري (آزادي) سازمان دادند. در سال 1325 خورشيدي گروه‎هاي فعال دو حزب رزگاري و «هيوا» براي تشكيل جبهه‎اي واحد، در همايشي گردهم آمده و «پارت دموكرات كردستان» (آن سوي مرز) را، بنياد نهادند.

 

همايش به اتفاق آراء ملامصطفي بارزاني رهبر جنگ‎جويان كرد را كه در آن هنگام در حال نبرد با نيروهاي حكومت بغداد بود، به عنوان دبيركل حزب جديد برگزيد. در بيانيه‎ي اين همايش، دفاع از حقوق تاريخي و نژادي تمامي ايراني‎نژادان و وابستگان فرهنگي آنان در عراق، آرمان مبارزاتي پارت دموكرات كردستان اعلام گرديد. به دنبال كنگره‎ي مزبور، روزنامه خبات (كوشش) به عنوان ارگان رسمي و تئوريك پارت دموكرات كردستان (آن سوي مرز) منشتر گرديد. با تشكيل پارت دموكرات كردستان مبارزه عليه حكومت بغداد و سياست‎هاي تبعيض نژادي، فراگيرتر شد. رستاخيز كردستان (آن سوي مرز) علي‎رغم همه توطئه‎ها و كارشكني‎هاي دشمنان به پيروزهاي بزرگي در بعد نظامي و سياسي دست يافت و توانست حقانيت خود را در داخل و خارج عراق بر همگان آشكار كند.

 

ملامصطفي بارزاني با اعلام اين نظر كه «هركجا كرد زندگي مي‎كند، آن جا ايران است» همواره بر پيوند ناگسستني تاريخي و نژادي كردان با ديگر ايرانيان تاكيد داشت.

 

  مجموع جمعيت كرد در آن سوي مرزها، ميان 6/19 تا 21 ميليون تن برآورد مي‎گردد:

الف- در قلمروي جمهوري تركيه: كردهاي ساكن قلمرو جمهوري تركيه، در نشريات آماري و مكاتبات رسمي دولت تركيه به عنوان «ترك‎هاي كوهستاني»؟!، نامر برده مي‎شوند.

 

جمعيت كردهاي ساكن تركيه ميان 4/14- 3/15 ميليون تن برآورد مي‎گردد. اين رقم كمابيش 6/23- 25 درصد از كل جمعيت كشور مزبور را دربرمي‎گيركردها در ده استان تركيه، واقع در خاور و جنوب خاوري كشور مزبور، داراي اكثريت هستند. شهرهاي وان، ديار بكر، ارض روم، تبليس و... در حوزه‎ي سرزمين‎هاي كردنشين قرار دارند. در آمارهاي رسمي دولت تركيه، ارقام واقعي مربوط به جمعيت كردها، منتشر نمي‎گردد و در بيشتر نشريان آماري تركيه، نام «كرد» به چشم نمي‎خورد. و از آنان به نام «ترك‎هاي كوهستاني»، نام برده مي‎شود.

 

ب- در قلمروي جمهوري عراق: جمعيت كردهاي ساكن حكومت عراق كه بيشتر در شمال كشور مزبور متمركزند، حدود 6/5 ميليون تن برآورد مي‎گردداين جمعيت 5/26 درصد از كل جمعيت كشور مزبور را دربرمي‎گيردشهرهاي مهم كردنشين قلمرو حكومت عراق عبارتند از: روانداز، حلبچه، سليمانيه، كركوك، موصل و...

 

پ- قلمروي جمهوري سوريه: بيشتر  كردهاي ساكن سوريه در سه بر مرزي عراق، تركيه و سوريه و هم‎چنين در اطراف دمشق ساكن هستند. جمعيت كردهاي ساكن كشور مزبور حدود 5/1 ميليون تن برآورد مي‎گردد كه كمابيش 9 درصد كل جمعيت كشور مزبور را تشكيل مي‎دهد. بخش قابل ملاحظه‎اي از ساكنان بلندي‎هاي گلان (جلان) نيز كرد هستند.

ت- جمهوري ارمنستان: جمعيت كردهاي ساكن قلمرو ارمنستان كه بيشتر در بخش‎هاي خاوري جمهوري مزبور ساكن‎اند، كمابيش 250 هزار تن برآورد مي‎گردد. جمعيت اين جمهوري در سال 1993 برابر با، 3730000 تن برآورد گرديده است

ث- جمهوري آذربايجان (اران): كردها ساكن اين جمهوري در منطقه «لاچين» قره‎باغ متمركز هستند و جمعيت آنان حدود 26 هزار برآورد مي‎گردد.

 

ج- جمهوري خودمختار نخجوان: در بخش شمال غربي جمهوري خودمختار مزبور، حدود 25 هزار تن كرد زندگي مي‎كنند. جمعيت نخجوان در سال 1995 حدود 306 هزار تن برآورد گرديده است.

چ- لبنان: بيشتر كردهاي ساكن لبنان در بخش شمال باختري بيروت ساكن‎اند و جمعيت آنها حدود 100 هزار تن برآورد مي‎گردد. جمعيت كشور مزبور در سال 1995 برابر با 4 ميليون تن برآورد گرديده است.

ح- جمهوري تركمنستان: كردها در اين جمهوري نوخاسته پراكنده‎اند. در برگ‎هاي هويت جمهوري مزبور، ايرانيان و ايراني نژادان را بيش‎تر زير عنوان «كرد» ، رده‎بندي مي‎كنند. جمعيت كردهاي ساكن جمهوري تركمنستان، با تعريف بالا، بيش از 500 هزار تن برآورد مي‎شوند. البته هم‎چنان چه گفته شد، در اين آمار بيشتر ايرانيان، مردم اران و ... را نيز در برمي‎گيرد.

+  نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
کردان کرونی بابا کوهک و روستای زنگنه کرونی

کردان کرونی بابا کوهک

روستای بابا کوهک که به زبان خودمان روستای بابا کُهک تلفظ می شود.در گذشته

مشهور به قلعه منوری و روستای کرونی نامیده می شده و امروزه جزوء دهستان بانش

از بخش بیضاء شهرستان سپیدان می باشد.در سال ۱۳۶۹ تعداد ۲۵ خانوار با ۱۳۴ نفر

جمعیت داشته است.در این روستا ۱۱ خانوار کرد زندگی می کنند که نام خانوادگی آنان

 گوران نیک بنیاد – کریمی و نبوی است.تمامی آنان کشاورز هستند و شیعه ۱۲ امام

 می باشند. غیر از کردهای این روستا که اینان خود را از ایل گوران می دانند حدود ۵۰

خانوار از ایل فارسی زبان باصری در این روستا زندگی می کنند. کردان این روستا با

کردان روستای قوام آباد نسبت خانوادگی دارند و متاسفانه هیچگونه آگاهی از سابقه آمدن

 خود به این روستا ندارند. غیر از این ۱۱ خانوار که از کردان در این روستا مستقر هستند

 در این چند سال اخیر ۹ خانوار به شیراز و ۵ خانوار به مرودشت مهاجرت کرده اند جالب

 این که کردان این روستا با کردان سنندجی مقیم شیراز و سنندج وصلت کار شده اند

روستای زنگنه کرونی

بنابر باور مردم روستای قوام آباد چیچکلو و روستای بابا کوهک قلعه ای در همین حدود

هر دو روستا به نام زنگنه کرونی یا قلعه زنگنه کرونی وجود داشته که کرد بوده اند قلعه

 تخریب و ویران شده و کسی از سرنوشت مردم آنجا اطلاعی ندرند. در قبرستان روستای

 قوام آباد چیچکلو چند سنگ قبر از کردان زنگنه کرونی وجود دارد که قدیمیترین آنها

 مربوط به تاریخ ۱۲۴۲ هجری قمری می باشد.

+  نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
کوهمره نودان

بخش کوهمره نودان، در جنوب غربی استان فارس، واقع بر روی عرض 29 درجه و 30 دقیقه تا 29 درجه و 60 دقیقه شمالی و طول 51 درجه و 30 دقیقه تا 52 درجه شرقی و محصور بین دو رشته کوه از سلسله جبال زاگرس قرار دارد. از جنوب، به کازرون و از شمال، به بخش ارژن و شیراز، از شرق، به باغستان های جروق بخش جره و بالاده، و از غرب، به شهر قائمیه منتهی می گردد. مساحت کوهمره بیش از 741 کیلومتر مربع برآورد شده است.

سلسله جبال زاگرس در امتداد خود به سوی جنوب شرقی کشور، در حد فاصل جنوب شیراز و شمال کازرون تا حوالی فیروزآباد، منطقه ای با وسعت تقریبی 30 هزار کیلومتر مربع به نام کوهمره را بوجود آورده است. قدیمی ترین سندی که این منطقه را به نام کوهمره نام برده، مربوط به روزنامه ملا جلال منجم، در ذکر وقایع سال 998 هجری در زمان شاه عباس اول صفوی است.

فارسنامه ناصری، از کوهمره پشت کوه، کوهمره جروق و کوهمره شکان به شرح زیر نام برده است:

بیشتر بلوک کازرون، کوهستان است. در زمستان، پر از برف گشته تا اواخر بهار، بی محافظت بماند و روستاهایی که در کوهستان افتاده است، آن ها را کوهمره گویند و آن ها را سه قسمت نموده اند: یکی کوهمره پشت کوه است و در نوشته ها آن را فشقویه نویسند که قصبه آن نودان است و دیگری را کوهمره جروق گویند که قصبه آن سرتابه است و دیگری کوهمره شکان و قصبه آن بورنجان است.

تغییر و تحولات 150 سال گذشته دراین منطقه، موجب اضمحلال کوهمره شکان در بین دو کوهمره دیگر، و پیدایش کوهمره جدیدی به نام سرخی در چند دهه گذشته گردید. در تقسیمات جدید کشوری، کوهمره جروق، ضمیمه بخش بالاده کازرون گردید و کوهمره سرخی، به انضمام دهستان ارژن، بخش ارژن شیراز را تشکیل می دهد. اما کوهمره نودان که در اسناد قدیمی، به عنوان فشقویه و پشت کوه از آن نام برده شده است، از سال 1327 هجری شمسی، به نام بخش کوهمره شهرستان کازرون شناخته شده است. این بخش، حد فاصل رشته کوه های دوان و فامور در جنوب، و کوه پهن یا چنگ در شمال واقع گردیده است. این رشته کوه ها در دو سوی بخش کوهمره به موازات یکدیگر، از غرب به شرق امتداد یافته و سرانجام، در شرق روستای دردونه، به هم می رسند. بخش کوهمره از شمال، جنوب و شرق با گذرگاه ها و یا تنگه های باریکی با مناطق همجوار، ارتباط می یابد (تنگه ابوالحیات، تنگه چوگان و تنگه انار) و از غرب، به جلگه قائمیه (چنار شاهیجان) منتهی می گردد.

کوهمره، در منطقه سرسبز و جنگل های نسبتاً انبوه بلوط و محدود درختان جنگلی واقع گردیده که به صورت نوار سبزی، از کوهمره سرخی و جروق آغاز شده و تا حوالی ممسنی امتداد می یابد. در حالی که مناطق شمالی و جنوبی همجوار، فاقد چنین اقلیم و پوشش گیاهی هستند. به همین دلیل کمربند سبز فارس، نامی مناسب برای آن است، چنان که از نام این بخش (کوهمره) پیداست، منطقه ای کوهستانی و دارای مناطق مرتفع است.

آب وهوا

آب و هوای این منطقه، در گروه اقلیمی معتدل و مرطوب جای می گیرد. با توجه به این نکته، موقعیت ماه های سال را می توان به دو زیر گروه ماه های خشک و ماه های تر تقسیم کرد. بدین گونه به طور متوسط از اردیبهشت تا آبان ماه را می توان جزو ماه های خشک و بقیه را جزو ماه های تر قلمداد کرد.

میزان بارندگی در سال، حداقل 200 و حداکثر 700 میلی متر و دما، حداقل 3 درجه و حداکثر 5/34 درجه سانتی گراد است.

دهستان ها

کوهمره، از دو بخش دهستان دشت برم با مساحت 283 کیلومتر مربع و دهستان کوهمره با 458 کیلومتر مربع تشکیل شده است.

دین، نژاد و زبان

مردم این بخش، مسلمان و پیرو مذهب شیعه 12 امامی هستند. متون تاریخی مانند فارسنامه ناصری، از مذهب تسنن در برخی از روستاهای کوهمره در اواخر صفویه و در زمان استیلای محمود افغان بر پایتخت دولت صفویه گزارش داده اند. اما امروز، از کتیبه های کشف شده، قدمت اسلام در این منطقه، بسیار زیاد است و به سده اول هجری برمی گردد. شایان ذکر است که قدیمی ترین کتیبه های اسلامی استان فارس، در روستای دردانه، از توابع کوهمره کشف گردیده است که مربوط به سنگ قبر دو برادر مسلمان ایرانی است که با خط کوفی ابتدایی در سال 65 هجری (یعنی 4 سال پس از واقعه عاشورا) نگاشته شده است.

نژاد

براساس یافته های آماری مرکز آمار ایران، در سراسر خاک پهناور ایران اسلامی، 31 ایل بزرگ زندگی می کنند. از میان این ایل ها، تنها ایل کوهمره درفارس و دو ایل قره داغ و ارسبارانی در خطه آذربایجان و گیلان، دارای نظام قبیله ای و طایفه ای هستند. طوایف ساکن در کوهمره ثلاث (نودان، جروق و سرخی)، گرچه از هویت قومی و نژادی خود آگاهی دارند، اما زندگی درانزوا و احاطه شدن از سوی اقوام دیگر و عوارض طبیعی و جغرافیایی منطقه، موجب گردیده است تا آنان در سده های متمادی، نسبت به هویت قومی و فرهنگی خود، تا اندازه ای بیگانه گردند و ترجیح دهند که خود را با عناوینی جغرافیایی مانند نودانی، جروقی یا سرخی مشخص کنند. افزون بر آن، نبود راه ارتباطی نزدیک میان ساکنان سه کوهمره، موجب فاصله و احساس بیگانگی آنان به یکدیگر شده است.

زبان

در منطقه کوهمره، گویش ویژه کوهمره ای وجود دارد و بیشتر اهالی، با این گویش که برخی از ویژگی های باستانی راداراست، سخن می گویند. اهالی کوهمره را نمی توان لر دانست، زیرا اولاً گویش آنان لری نیست و ثانیاً عضویت یا پیوستگی نژادی با شهرستان های لر نشین مانند ممسنی و لرستان ندارند. بنا به دلایل متقن تاریخی و اسناد مستدل و مکتوب و اشارات برخی از زبان شناسان داخلی و خارجی، بی گمان گویش کوهمره ای، ادامه گویش ایرانیان باستان ویژه زبان ساسانیان است. پس بجاست که گویش آنان را با نام واقعی آن، کوهمره ای بنامیم.

سکندرامان الهی در کتاب قوم لر، به این نکته اشاره نموده است که برخی از طوایف کوهمره، از زمان های باستان دراین منطقه، سکونت داشته اند. گویش آنان، برخی از ویژگی های باستانی را حفظ کرده است.

کاوه بیات در کتاب شورش عشایر، از گویش کوهمره ای، به نام گویشی از گویش های تاتی نام برده است.

پوشش گیاهی و زندگی جانوری

پوشش گیاهی غالب در این منطقه، در درجه اول بلوط است و سپس درختان بادام، بنه، آلبالو وحشی، گون و گیاهان مرتعی، همچون بابونه، دنه، هلپه و گل زرد را می توان نام برد.

نمونه های جانوری: در این منطقه، به دلیل ضعف مرتعی و جنگلی، تعداد جانوران بسیار کم است و فقط می توان به گرگ، روباه، خرس، خرگوش و جوجه تیغی اشاره کرد. کلاغ و دارکوب و پرستو هم در این منطقه یافت می شود.

ویژگی های اقتصادی

به دلیل نامساعد بودن زمین های کشاورزی، محصولات کشاورزی از نظر کمی، رشد چندانی ندارند. افزون بر آن، کمبود آب های سطحی و زیرزمینی، علت دیگری است که از رونق کشاورزی در این منطقه، کاسته است و بجز مقدار اندکی از زمین های حاشیه چشمه رنجان، بقیه زمین ها از بهره دهی مناسب برخوردار نیست. با این حال، برخی از محصولات مرغوب هم در این منطقه، پرورش یافته اند. به گونه ای که انار گاوکشک، انجیر، دوسیران و برنج نودان از کیفیت خوبی برخوردارند.

فارسنامه ناصری نیز از محصولات مرغوب منطقه کوهمره و بازار فروش آنها در گذشته، سخن به میان آورده است: "گذران مردم کوهمره و مالیات دیوانی آن ها ازانجیر خشک، دوشاب، مویز، انار، آلوی خشک [است]. بادام کوهی آن را بخورک نیز گویند. کاروان ها این متاع را بار کرده به عربستان و هندوستان می بردند."

در بخش دامداری، پروش بز، گوسفند، طیور و زنبور عسل، به طور سنتی معمول است، ولی رونق چندانی ندارد. اهالی برخی روستاها به ویژه مرکز بخش، از راه اشتغال به کار در شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس، امرار معاش می کنند و در بهبود وضعیت عمرانی و آبادی روستاهای خود، سهم نسبتاً بالایی دارند.

ویژگی های اجتماعی

پس از اصلاحات ارضی، نظام اجتماعی حاکم بر روستا در این منطقه، همانند مناطق دیگر به هم ریخت و اداره روستا به دست کدخدا بود، ولی اثری از ملوک الطوایفی و نظام فئودالی مشاهده نمی شد. سیستم کدخدایی، چند سال پیش از انقلاب اسلامی فرو پاشید و بزرگ فامیلی هم در شرف نابودی است. چکیده آن که می توان گفت که نظام اجتماعی در این منطقه چندان تفاوتی با نظام حاکم در شهر ندارد.

ویژگی های تاریخی

بنا به اظهار مؤلف فارسنامه ناصری، در سال هجدهم هجری در زمان خلافت خلیفه دوم، سپاه اسلام به سرداری عثمان ابن ابی العاص، پس از فتح کازرون و شیراز، مردم کوهمره را به پرداخت جزیه وادار نمود. گزارش دیگری حاکی است که در سال 83 هجری، کردان فارس (اهالی کوهمره)، علیه حجاج بن یوسف ثقفی خروج کردند و با حمایت ازسردار یاغی او، عبدالرحمن بن محمد الاشعث کوفه را تصرف نموده و بر سراسر فارس، مستولی شدند. در سال 129 قمری توان آن را داشتند که با خوارجی که منطقه شان را محاصره کرده بودند، نبردی سخت کنند. بنا به گزارش ابواسحق ابراهیم اصطخری در کتاب مسالک و ممالک، در فارس 5 رم (رم به معنی اجتماع به مردم) وجود داشته است که یکی از این روم ها، رم حسین صالح یا رم دیوان نام داشته است. این رم، از مشرق به کوره اردشیر خوره و از غرب، به کوره شاپور خوره، محدود می شده است.

ابن بلخی نیز از پنج طایفه در ناحیه یاد شده، نام می برد که یکی از آن ها، طایفه شکانیان نام دارد. مورخان سده های اولیه اسلامی، نام رود قره آغاچ کنونی را که از کوهمره سرخی می گذرد، نهر شکان نامیده اند. عبداله شهبازی، با توجه به قرائن و شواهد و داده های تاریخی، به این نتیجه می رسد که رم دیوان، در منطقه بوده است که امروزه، به کوهمره شهرت دارد. به هر ترتیب، به این نام تا دوران معاصر باقی مانده و بخشی از کوهمره، به آن موسوم شده است. انطباق داده های تاریخی و جغرافیایی طبیعی و قبیله ای فارس، تردید باقی نمی گذارد که منطقه کوهمره، همان رم دیوان یا حسین صالح اواخر ساسانی و سده های اولیه اسلامی است. در سده چهارم هجری، مهتر ایشان، آزادمردبن کوهستان کرد بوده است و این منطقه، همواره عرصه تنازع و ستیز دولت های محلی باشبانکاران بوده است. شایان یادآوری است که قدیمی ترین سندی که این منطقه را به نام کوهمره نامبرده، روزنامه ملاجلال منجم، در ذکر وقایع سال 998 هجری، در زمان شاه عباس اول صفوی است.

اماکن تاریخی و سیاحتی

الف- کاروانسرای قوام

این کاروانسرا را میرزا علی اکبر قوام الملک شیرازی، فرزند ابراهیم خان اعتماد الدوله، در میان کتل، نزدیک دشت برم ساخته است. امروزه، این کاروانسرادر محدوده پارک وحش و محل نگهداری گوزن زرد که از نادرترین نمونه های این گونه، است واقع گردیده است.

ب- دالان های معروف چهار صفه روستای دوسیران

تونل های درازی هستند که در چهار نقطه روستای دوسیران، زیر بستر ساختمان های مسکونی ساخته شده اند. بر روی دیواره این دالان ها نوشته هایی به خط کوفی دیده می شود. گذرگاه های برخی از این دالان ها به علت انباشت گل ولای و زباله های خانگی، بسته شده است و برخی از اهالی، با تغییر کاربری، به عنوان واحد مسکونی، مورد استفاده قرار داده اند. تاکنون تحقیق جامعی در مورد انگیزه ساخت چنین دالان ها و یا اقوامی که دست به چنین کاری زده اند، صورت نگرفته است.

پ- آتشکده عبدویی

مرحوم فرصت الدوله شیرازی در کتاب آثار عجم، به بقایای آتشکده ای اشاره می کند که بین دو ده کلانی و عبدویی وجود داشته است. در میان دو روستای یاد شده رو به پایین کوه، جایی است وسیع و گودال مانند که در آن جا آثار آتشکده و عمارت قدیم از سنگ و گچ بوده . قطعه ای از بدنه آن بنا برجاست.

وجود آثار آتشکده در این محل، دال بر پیشینه دین  زردشتی است و پاکی آتش و حفظ آن از پلیدی، از رسوم مهم پیروان این مذهب است و مهم ترین زیارت اتشکده در نوروز، با مراسم ویژه ای انجام می گیرد.

ت- غار شاپور و آثار تاریخی و نقوش برجسته تنگ چوگان

این آثار، گویای تمدن ایرانیان در دوران حکومت ساسانی است. تا سال 1368، جزء بخش کوهمره بوده است و فاصله آن تا مرکز بخش، 9 کیلومتر است.

ج- پیر کلختگی (پیر بنکی)

در نزدیکی کتل دختر از طرف دشت برم و در کنار جاده قدیمی شیراز- کازرون، مقبره ای است با گنبد گچی بر روی گنبد و درخت کلخنگ تنومندی روییده که ریشه آن از طریق دیوار گنبد و ساختمان ایوان مقبره، به داخل نفوذ کرده است و منظره ای جالب و دیدنی به وجود آمده است.

چ- مقبره امام زاده پیر ابوالحسن روستای دیکانک

در روستای دیکانک، از دور نما گنبدی بزرگ و برآمده از سنگ و گچ، خودنمایی می کند که متعلق به شخصی به نام سراج الدین محمد است که بین سال های 470 تا 479 هجری در گذشته است و مورد احترام و زیراتگاه اهالی است.

ح- کتیبه های خط کوفی روستای گاوکشک

در این روستا، 3 کتیبه به خط کوفی به چشم می خورد و دو کتیبه در کنار قنات میان روستا و یکی در کنار جاده پایین روستا قرار دارد. حجاری کتیبه ها را شخصی به نام محمودبن موسی کهزاد انجام داده و متعلق به سال های 677 و 678 هجری است. کتیبه سوم، نوترین کتیبه منطقه کازرون و نام صاحب مقبره، تاج الدین جمشید بن حسین ابوالحیات است.

خ- تنگ ابوالحیات

گذرگاهی است که جاده شیراز- کازرون از آن می گذرد. به اعتقاد عده ای از مورخان، تنگه ای که آریوبرزن، سردار ایرانی در آن راه رابر سپاهیان اسکندر مقدونی بست و تلفات سنگینی بر آنان وارد ساخت، همین تنگه ابوالحیات است (نقل از دکتر محمودآبادی استاد تاریخ دانشگاه اصفهان).

روستای گاوکشک، در نزدیکی این تنگه واقع شده است ومقبره تاج الدین جمشید بن ابوالحیات که در سال 707 هجری فوت نموده، در این روستاست، ارتباط میان نام ابوالحیات، جد صاحب این مقبره و نام تنگه ابوالحیات، در خور توجه است.

د- چشمه رنجان

این چشمه گوارا و پر آب و دارای تفرجگاه زیبا، در دامنه کوه قبله، مجاور روستای نودان واقع گردیده است. ا زاین چشمه برای آبیاری شالیزارها و باغ های میوه (انار و مرکبات) استفاده می شود و مازاد آب آن، بخشی از رودخانه شاپور را تشکیل می دهد.

ذ- باغستان های دردونه و بورنجان

این باغ ها جزو نقاط بدیع و خوش آب و هوای کوهمره است و چشم اندازهای زیبایی دارد.

ز- دشت برم

دشتی زیبا و باطراوت، دارای چشم اندازهای طبیعی و دیدنی است که در فصل بهار، از نظر سرسبزی و خرمی، جلوه ای ویژه دارد و شکفتن غنچه های گل شقایق در بخش وسیعی از دشت، منظره ای زیبا و دلربا به طبیعت می بخشد. در ماه های فروردین و اردیبهشت، منظره طبیعت در این دشت، چنان زیبا و دل انگیز است که هر بیننده صاحب ذوقی را به وجد می آورد.

مؤلف فارس و جنگ بین الملل، در وصف دشت برم چنین می گوید: »دشت برم، جلگه سبز و خرم و مختصر جنگلی است که بین دشت ارژن و کازرون واقع شده است.« منوچهر مظفریان، مؤلف کتاب کازرون در آینه تاریخ، نکاتی در مورد دشت برم بیان نموده است: »هنگامی که فراز نشیب کوه های عظیم ارتفاعات جنوبی فارس را پشت سر می گذارید و از تنگ زیبای ابوالحیات، قدم به دشت وسیع و با صفای برم می نهید، عملاً به منطقه جغرافیایی کازرون (کوهمره) رسیده اید و ....>>

 

منبع:فارسنامه

+  نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
پراکندگی کردها
کرد ها ملتي بودند که با اتحاد همبستگي خاصي که بين آنها وجود داردهمواره با اين حس وطن پرستي در طول تاريخ درخشيده ند آنها هميشه خود را در مقابل هويت و تبار خود مسئول دانسته ودر راه آن مجاهدتهاوتلاشهایفراواني انجام داده اند.
کردها هرگاه خطري اي سرزمين را تهديد مي کرد اختلافهاو درگيريهاي بين خود را کنار گذاشته وبا تمام وجود به دفاع از کيان خويش ميپرداختند. .
در هيچ جاي تاريخ نمي يابيم که کردها به مناطقي يا سرزميني شبيخون ياحمله اي وحشيانه انجام داده باشند .هميشه در حفظ استقلال و آزادي خويش به مبارزه برخاسته اند وتن به ذلت نداده اند هيچگاه مهاجم نبوده اند بلکه هميشه در برابرهجوم دشمنان به دفاع برخاسته اند .کردها سرزمينشان مهد تمدن و آزادي و آزادگي بوده و حاضر نشده اند که آزادي ديگران را به خطر بيا ندازند.
امروزه به هر جاي سرزمين ايران نگاه مي کنيم حضور کردها را احساس مي کنيم اين حضور در مناطق مرزي به خاطردفاع از سرزمين خود در مقابل هجوم مهاجمان بيگانه محسوس تر است. .
حضور مداوم کردها در دورههاي مختلف حکومتها ودسلسله ها در مناطق مختلف اين سرزمين نشان از آن دارد که آنها هيجگاه خودرا جداي از اين سرزمين ندانسته اند پراکنگي اين قوم در سراسر ايران مربوط به تاريخ جديد نيست کوچ کردها منحصر به دوره شاه عباس و غيره نيست بلکه در هر زمان نياز بود با دل و جان براي پاسداري از سرز مين خويش به حرکت در مي آمدند همانگونه که به هرجاي اين سرزمين نظر بياندازيم وجود کردها از دير باز مشهود ومحسوس وپيوستگي ويگانگي خاصي بين کردها و ديگر اقوام ديگر اقوام ايراني وجود داشته است. . 

هدف از اين قسمت معرفي طوايف کرد در مناطق مختلف وتا حدودي علت سکنی گزيدن آنها در اين مناطق مي باشد. .
همانطور که مي دانيم کردها صاحبان اصلي و ساکنان اوليه ايران بوده اند .که پس از فروپاشي هاي چند باره قدرتهاي حاکم بر ايران با لاخره با روي کار آمدن دولت عثماني به اجبار نا خوا سته مناطق کردنشين از سرزمين مادري خود جدا شدند..

کردهاي مناطق ماوراء قفقاز وآسياي مرکزي ارمنستان .گرجستان . قزاقستان . قرقيزستان وترکمنستان.
در ارمنستان حدود يک ميليون کرد وجود دارد که بخش عمده آن در ايروان .وبخش تالين و..در گرجستاندرتفليس در آذربايجان در شهر هاي باکو ونخجوان و بخشهايي نظير کلباجار. لاچين .و.. زندگي مي کنند .ودر ترکمنستان در شهر هاي عشق آباد باگير و بايرام علي و..سکونت دارند.درآذر بايجان نيز کردهادرشهرهای باکو و بخشهايي نظير کلبا جار، لاچين، کوباتلي، زنگی لرو نخجوان زندگی می کنند.

درقزاقستان کردها در چيم کند، جمبول واطراف آلماآتا سکونت دارند.
در قرقيزستان بيشتر در شهر اوچه ترکيه در بسياری ديگر از کردها که به به خاطر آيين ايزدی که مورد آزار عثمانيها قرار مي گرفتند به روسيه مها جرت کردند که در آنجا سکونت دترند.

ترکيه بيش از هفده استان ترکيه کرد نشين مي باشند.  جداي از اين مناطق درجنوب آنکارا در  بخش هايمانا و شهر استانبول وازمير گروههاي زيادي کرد زندگي مي کنندکه در کل در ترکيه کردها جمعيتي بيش از تزکها را دارند.

 در سوريه نيز يک سوم اين کشور را کردها تشکيل مي دهند که در شمال سوريه زندگي مي کنند..
وکردهاي عراق که تمام استانها ی شمالي اين کشوراز جمله درصد قابل توجهي از جمعيت بغدادرا کردها تشکيل مي دهند.

کردهای فلات ايران

در داخل فلات قاره ای ايران در دوره های تاريخی مختلف حضور گسترده ی اين ملت را بخوبی حس ميکنيم، مثلا" اوايل ورود اسلام به ايران در خراسان کردها نيز ساکن بوده اند کردها نزديک به 10 قرن گذشته در سيستان و بلوچستان جمعيت قابل توجهی بوده اند بنابر اين با توجه به اسنادی که در دست است نگاهی به تاريخ حضور اين مردمان در مناطق مختلف سرزمين ايران می اندازيم.

مولف تاريخ سيستان ،965 سال پيشنوشته است:"به غلت کثرت جمعيت کردان در سيستان ، يعقوب ليث صفاری اميری بهنام عبد الرحمن خرجی جهت تنظيم امور آنان منصوب کرد اين کردان فارس بودند که يغقوب را غليه تجاوز های خليفه عباسی ياری کردند."

ابن خلکان در "وفيات العيان"می نويسد:"طوايف کثيری از کردان در قرن دوم هجری درخراسان سکونت داشتند و "ابومسلم خراسانی" از زمره آنان واز ميان کردان قيام کرد.."


استخری جغرا فيدان بزرگ در 1080 سال پيش نوشت:"خانواده های کرد در فارس چندان زيادند که به شمار نمی آيند"

ابن حوقل در 1047 سال پيش مینويسد:"کردان فارس در سرزمين فارس بيش از صد طايفه اند ومن سی وان طايفه ذکرکردم..خسرويه،شاهکانيه،استامهريه،آذر کانيه،بنداد مهريه،رامانيه، شاهويه،....همه نامهای باستانی ايران ،همه نامهای برخاسته از هويت فرهنگی ايران"

در تاريخ سيستان بخشی است بنام "قيام ابومسلم کرد خراسان"

در خراسان طايفه ای حکومت مي کردند که بدانان آل کرت ميگفتند که همان گويش پهلوی کرد است ودر ايران کنونی ما اين خاندان را به خطا آل کرت ميپنداريم

وی (سيد محمد باقر نجفی) در اين مقاله عقيده دارد که تمام ملت ايران کرد هستند وسرزمين ايران متعلق به ملت کرد ميباشد ،و کردها از ديگر اقوام ايرانی که باآنها همنژاد ،همخون و هم زبان مي باشد ،جدای نيستند.

استاد مرحوم رشَيد ياسمی در مورد حضور کردها در خراسان در اوايل ورود اسلام به ايران ميگويد:" بنابر روايت ابن خلکان ابومسلم خراسانی از کردان بوده پس موافق اين روايت يکی از بزرگترين نهضتهای ايرانی که در تاريخ ضبط کرده بدست کرد انجام گرفته است.

در مورد مردم کرد در مناطقی چون خوزستان در همان زمان حمله تازيان به ايران آمده است: با وجود تسلط ظاهری عرب باز اکراد دست از طغيان بر نمي داشتند درسال 25 هجری مکرر طوايف کرد در فارس و خوزستان انقلاب کردند و برای عرب کو شيدند.

پس از اين واقعيت را درميابيم که کردها سرزمين محدودی به نام زاگرس نداشته اند و هر گاه اراده کرده اند و يا از آنها خواسته شده با کمال ميل پذيرفته اند که برای صيانت از سرزمين ايران و مقابله با دشمنان به نقاطمختلف  اين سرزمين  بزرگ رفته و در آنجا ساکن شوند گواه اين گفته ها را تاريخ شاهد است.

در آينده به صورت مفصل علت  و چگونگونگي کوچاندن اقوام کرد مانند کرمانج(در باستان به کرد مانا اشتهار داشتند) به خراسان،ايل پازوکی،ايل هداوند،اردلان،زنگنه،عمار لو،عمله،کلهربسط داداه خواهد شد.

+  نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
زبان مادری

محدوده‌های قرمز رنگ روی نقشه نشانگر مناطقی است که در آن‌ها زبان کردی به عنوان زبان مادری صحبت می‌شود.

 

 

+  نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
جستاری کوتاه در تاریخ موجودیت کردان

   
  آنچه در این نوشتار بسیار مجمل می آید، واقعیت های مستند تاریخی  است، تلاشی است در برابر اندیشه های کسانی که در درون خویشتن خویش دربدرمانده، هم آوا با بنیادهای آمریکایی ساخته ، به جان تار و پود هستی ماندگار این سرزمین افتاده و می گویند : « " ایران " تنها یک واژه است که از روزگار پهلوی به این سرزمین تحمیل شده ؟! و یا  " فارس ها " سرزمین های دیگر ملتهای ستمدیده را اشغال کرده اند ؟! پس کردها ، بلوچ ها ، عربها و ... باید جدا شوند؟ چه استدلال بی پایه ای ( خود گویی ! خودخندی عجب ... »

         دراینکه تبعیض قومی، جنسیتی و بی عدالتی و نابرابری  های اجتماعی و اقتصادی وجود دارد، دردی است سراسری، حرفی نیست ولی راه حل منطقی این کاستی ها جدایی خواهی نیست. به باور من راه انتخابی این گروه که نفی هویت ایرانی خود را ، چاره رفع این تبعیض ها  می دانند به ترکستان است ، گریز به دامان بیگانه است  و در راستای رضایت استعمار و برانگیختن ستیز قومی و به کژراهه کشاندن جنبش مدنی و مردم سالاری خواهی ایران ،  به شوره زار جنگ قومیت هاست .، تا شاید از آب گل آلوده ماهی باب میل استعمار را صید کنند ولی بهتر است بدانند با همه نامرادیها و سختیها و تبعیض ها ،  " دیری است در کوچه های باور مردم درها بر روی هرزه گردان وابسته ازهر قماش بسته است. "        

       در آشفته بازار امروز جهان که جمعی ناآگاه ، جمعی مغرض ، جمعی بی تفاوت ، جمعی بد ستور ، جمعی خشک سر ، جمعی نان به نرخ روز خور و جمعی...  از کنار واقعیت های گذشته خود می گذرند ، باید به اندیشه ورزان گرایش های مختلف هشدار داد که به خود آیند و در کشاکش تلاش ملت برای مردم سالاری ، در راستای منافع بیگانه ، جبهه های دروغین و سنگرهای پوشالی برپاندارند که ایرانیان از همه اقوام از کنار این مواضع  ساده عبورنمی کنند ، از این رو ، برآنم دست کم به نوبه خود به عنوان یک ایرانی کرد به گذشته خود مراجعه کرده ، بگویم از کجا آمده ام و نیاکانم کیانند تا سربلند برخلاف یاوه سرایان دستوری بیان کنم  به راستی ایران پیش از هر قومی ، سرای کردان بوده و هست . جمله ای است  مشهوراز ملامصطفی بارزانی ، بزرگ مرد میدان های نبرد غیر کلاسیک که " هر کجا کرد هست ، آنجا ایران است ."  

         آنانکه کرد را متهم به جدایی خواهی می کنند و یا چنین هذیانی در سر دارند باید نخست  در ایرانی بودن خود شک کنند و بر تاریخ چند هزار ساله خود خط بطلان بکشند وهم میهنان ایرانی از هر قوم و تیره  بهتر است پیش از هر چیز مطالعه  خود را نسبت به خود و چگونگی تشکیل ایران و ایرانیان ژرفتر کنند و تکلیف خود را با مدعیان دروغین تازه از راه رسیده  به دور از غرض ورزی ها وتاثیر پذیری از بیگانه مغرض  روشن کنند ، چرا که به باور من  در ایران در صورت وجود جامعه پلورال و کثرت گرا گرایش های ایران گریزی اگر هم به تحریک وجود داشته باشد  هیچگونه زمینه ای نیز نخواهد داشت و به عنوان یک کرد زاگرس، البرز ، الوند و خلیج همیشه فارس را نماد پایداری ایران می دانم .

         شوربختانه ، کردان را در ترکیه ترک کوهی می خوانند و در عراق کردان طی سالیان مبارزه  ، پس از سقوط بعث سرانجام  موجودیتشان به عنوان بخشی از کشور تازه تاسیس عراق رسمیت یافت  ولی  در  ایران وطن اصلی آنان ، کردان همواره ، ایرانی و به راستی صاحبخانه بوده و هستند و چه جانفشانی هایی در راه استقلال و ماندگاری ایران نکرده اند .

اما چگونه ؟

        در این جستار مجمل ، به صدای رخدادهای تاریخ که از لابلای سنگ ها و سنگ نبشته های سده ها ، پژواک آوایش هنوز گوش جانهای جستجوگران این وادی را می نوازد ، گوش فرا دهیم که بزرگی ، شرف و زمزمه یگانگی ملی ، زمزمه تاریخی ایران و همبستگی ایرانیان است . دل آرام  داریم و به قضاوت تاریخ بنشینیم که یادآوری آن ، امید و غرور ملی را زنده نگه می دارد ، تا پی نبریم کجای جهان ایستاده ایم ، تا ندانیم نیاکان ما چه کسانی بودند ، تا ندانیم در کجای مختصات نظام سلطه جهانی ایستاده ایم و چه موضعی و ازچه خاستگاهی و چه خود آگاهی ملی برخورداریم ، شایسته ی ستم ها و سرشکستگی ها و دو دستگی ها هستیم که درد بزرگمان نا آگاهی است .

       در دوره های پیش از تاریخ ، کرد و کردستان در سرزمین گسترده ای که سرانجام به امپراتوری ماد نامبردار شد و  سده ها بعد ، بخش هایی از آن سرزمین به نام کردستان مشهور گردید و طوایفی از کردان در دامنه های پر رمز و راز زاگرس سکنا گرفتند .

         از آثار به جای مانده از دوره باستان ، از قوم هایی که در شمال و دامنه های خاوری و باختری رشته کوه های زاگرس و سرزمین های خاوری و باختری دریاچه چیچست ( ارومیه ) همان سرزمین آتروپاتکان زندگی می کردند . امپراتوری بزرگ ماد تشکیل شد . قوم ماد  متشکل از چندین طایفه بود که  دیاکو  نخستین فرمانروای ماد آنها را متحد کرد و دولت  ماد  را روی کار آورد . این نخستین دولت آریایی است که در سال 708 پیش از میلاد بنیان یافت . و 150 سال دوام کرد .  (1)    این مردمان برای ثبت رخدادها و آثار خود از خطی تصویری به نام ماسی سورات که توسط سورات که از کردهای آن منطقه بود اختراع کرده و استفاده می کردند که بعدها به خط میخی تغییر شکل یافت و ابتدا مادها و سپس با کامل تر کردن آن هخامنشیان آن را به کار می بردند .

          دو تا سه هزار سال پیش از زایش مسیح ( ع ) پارس ها از شمال باختری و شمال خاوری دریای مازندران و هزاران سال پیش از آنها قوم هایی دیگر از همان راهها آمده و در این ناحیه ها سکنا گزیدند . در این دوره مادها و پارس ها به جنوب ایران کوچ کردن و در پارس و استخر دولتی تشکیل دادند زیر نفوذ حکومت مرکزی ماد و زبانشان ابتدا کردی مادی و رفته رفته تغییر یافت که ریشه ی زبان پارسی باستان شد .

" مادها به هنگام کوچ کردن های خود از بخارا و سمرقند گذشته و روبه جنوب ره گشودند و پس از رسیدن به پارس در آن سکونت اختیار کردند . " (2)   پارتها نیز از همین راه به خراسان کوچ کردند و از دیگر سوی گروههای بزرگ دیگری از همان قوم ماد همراه پارس ها از نواحی مینسک و مسکو و بخش های خاوری آن تا شمال دریای مازندران از راه قفقاز در  باختر و شمال باختری ایران ساکن شده اند .

1- بابا مردوخ (شیوا ) ، تاریخ مشاهیر کرد  

2- ویل دورانت ، تاریخ تمدن ، جلد 1 ، ص 405       

        دیرینه ترین مادها کاردوها هستند که دو هزار سال پیشتر و در دامنه های زاگرس و میان رودان و جنوب خاوری آسیای صغیر سکونت پیدا کرده بودند . با گذشت زمان گروه های دیگری آمدند و به آنان ملحق شده در اثر آمیز گاری و ازدواج ، قوم بزرگ کاردو را در آن سرزمین تشکیل دادند . گروه های دیگری از ماد پس از آنها به سوی خراسان و جنوب بلخ کوچ کردند . مادها افزون بر زاگرس و میان رودان و آسیای صغیر ، همراه پارس ها در سرزمین جدید به هر سو رفته در دامنه های البرز و در سراسر ایران نیز مستقر شده اند .

          از آغاز تشکیل دولتهای ایرانی چه مادها ، چه هخامنشیان و سپس اشکانیان و ساسانیان برای همیشه در سراسر تاریخ و بعد از اسلام هم ، کردان را به خاطر جنگجویی و سوار کار بودن همراه لشکرکشی های شاهان هر زمان ، ازسویی به سویی دیگر برای دفاع از مرزهای ایران گسیل نموده و در محل های تازه مقیم می گشتند .

  پژوهشگران آلمانی مهاجرت بسیاری از طوایف را از پارس به سرزمین ماد چنین نوشته اند :

          در قرن پنجم  پیش از میلاد به علت لشکرکشی های شاهان هخامنشی به آسیای باختری ، بسیاری از طوایف صحرا نشین جنگجو از پارس و خاور ایران به بخش های باختری کوچانده شده اند .و این نقل و انتقال در تمام ادوار ایران باستان ادامه داشته است . از آن جمله از قوم بزرگ سیرتی ، نخستین طایفه هایی که به سوی باختر انتقال داده شدند ، قبایلی بودند به نام آزاکارتیا که نخست در خاور فارس سکنا داشتند که توسط " هوخشتره "  ( سیاکسار) پادشاه ماد در دوره ی سلطنت آشوربه سرزمین ماد گسیل شدند که " هوخشتره "  به یاری آنان دولت آشور را منقرض کرد و نینوا را تصرف نمود . همین قوم آزاکاریتا در دوره ی کورش بزرگ در سده های پنجم و ششم پیش از میلاد به نواحی مرتفع یعنی اربیل  قدیم کوچ کردند .

         داریوش  بعضی از سران قوم آزاکارتیا را به پایتخت خود آورد که در نقش های سنگ برجسته بیستون قیافه و هیکل امیر آن قوم با لباس و هیات کردهای امروزی دیده می شود .

ـ پراکندگی کردان در گستره ی ایران :          

         مهاجرت اقوام ایرانی کرد از خاور به باختر تدریجی بوده و این اقوام پس از مدتی جدایی از یکدیگر باز درکوهستان های زاگرس و سواحل دجله به هم رسیده اند و چون در نژاد و اخلاق و آداب ایرانی متحد بودند آمیزش و اختلاط آنها با یکدیگر به سهولت انجام پذیرفت و رفته رفته کلمه " کردو "  که نام نخستین طایفه مهاجر ایرانی یا نام کوهستان های باختر بود به تمامی قبایل ساکن آنجا اطلاق شد . (3)   

در فارس که گاهواره ساسانیان است از روزگاران کهن ، تیره های گوناگون آریایی نژاد می زیسته اند که کردها هم یکی از آنان بوده اند .  استرابون  جغرافی نگار نامدار یونان باستان از 5 گروه از مردم پارس نام می برد و می گوید : "  گروه های گوناگون که در پارس می زیستند " پاتیشخوار "  ،  "هخامنشی ها "، " مجوس ها "، "کورتی ها" و " مردها "  می باشند که سه گروه آخری ماد و کرد هستند . " (4)  

   در زمان هخامنشیان  در میان طوایف چادرنشین فارس به نام  کرد  برمی خوریم . در دوره ساسانیان شمار زیادی  کردها در نواحی مرکزی ایران می زیسته اند و طایفه های دیگر از کردان در اطراف دریاچه نیریز  

3- علی اصغر شمیم ، کردستان ، صص 39 و 40

4- رشید یاسمی ، کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او ، ص 165

  تا  کرمان و از آنجا تا اطراف  بوشهر  هم بوده اند . منابع تاریخی از آن جمله  سعید نفیسی  به ما می گوید که ساسانیان اصلاً کرد بوده اند . (5)

         بر خلاف ملت ایران استعمار در یک صد سال اخیر همواره کوشیده است با ترفند و دسیسه های ظاهر فریب،  کردان را جدا از دیگر ایرانیان بنمایاند یا وادارد، در حالی که کردان مردمی جدا از مادها و پارس ها نبوده و نیستند و جایگاهشان سراسر ایران است. (6)   

         امروز نیز کردها که در جاهای دنیا پراکنده اند هر جا که باشند مردمی ایرانی اند با منشی به مثابه درفش کاوه در اهتزاز ، خواه درروزی لبنان ، خواه کردهای گولان در سوریه و خواه در عراق ، خواه ترکیه و روسیه و حتا در افغانستان ، پاکستان ، هندوستان . در  لوک  از دهستانهای فعلی افغانستان ، کردها سکونت داشته اند و در کتاب  کردان گوران آمده است در دوران باستان و بعد از اسلام در خاور ایران ، افغانستان ، سیستان و خراسان قبایل بسیاری از کردها ساکن بوده اند . (7)  

        مردم ایران از هر قوم و تیره در تمامی تاریخ در برابر هر دشمن خارجی با همدستی و یگانگی یکدیگر از مرز و بوم خود دفاع کرده اند . به ویژه قوم  ماد  یا کردان که بیش از دیگر اقوام ایرانی در معرض هجوم و موقعیت دفاع قرار می گرفته اند . به همین علت است که  کردان و تاریخ نویسان کرد ؛ نقش خود را در دفاع از میهن در آیینه گزارشهای حماسی شاهنامه فردوسی می بینند  و جنگ های پادشاهان و پهلوانان شاهنامه را جنگ های کردان با انیران و اهریمنان می خوانند و می نویسند :  پیشدادیان کرد بودند ، کیانیان کرد بودند ، کاوه آهنگر که بر ضحاک شورید  کرد بود ، خاندان سام و زال و رستم ، کرد بودند که از غرب با ایل و تیره خود برای پاسداری از مرزهای شرقی کشور گسیل شده اند  و خاندان میلاد و خاندان گیو و گودرز نیز همینطور . از این رو بر این باورم که تا کرد هست ، ایران هست .    

        به نوشته تمام محققان و مورخان ، کردان در دوره هر یک از چهار سلسله در ارتش های ایران دلیرترین جنگاوران و سربازان را تشکیل می داده اند . 

        کلیم اله توحدی ( اوغازی ) می نویسد  به شهادت تاریخ کردها از قدیمی ترین آریایی هایی هستند که در سرزمین آسیا اسکان یافته و نام مقدس ایران را که به معنای پرستشگاه است بر آن سرزمین نهادند ( این نوشته پاسخی است به نوشته های بیپایه ای که در روزنامه آمریکایی منتشر شد که نام ایران از سال

1935 به سرزمین پرشیا اطلاق گردید . )  و نخستین حکومت منظم جهان آن روز را تحت عنوان ماد تشکیل دادند و با دولت مقتدر و متجاوز آن روزگار به مقابله برخاسته و از حریم ایران دفاع کرده اند و در تمام این فداکاریها و مبارزه ها همواره یک هدف را دنبال می کرده اند و آن حفظ استقلال ایران بوده است .(8)

      اگر در دو قرن اخیر بخش بزرگی از مناطق کردنشین که قسمتهایی از خاک ایران بوده و هست به سبب بی کفایتی سلاطین و زمامداران وقت به وسیله استعمارگران شرق و غرب پاره پاره شده ، در عوض مهر و دلبستگی کردان از این دوری به ایران محکم تر شده است . جدا ماندن سرزمین های کرد از مام وطن

5- سعید نفیسی ، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران ، ج 1 ، ص 194

6- سیروس ایزدی ، کردان گوران ، مقدمه ص 8 .

7- ملک الشعرای بهار ، تاریخ سیستان ، ص 218 . 

8- کلیم الله توحدی ، حرکت تاریخی کرد به خراسان ، جلد 2.

        دلیل آن نیست که کردان در آن نواحی ایرانی بودن خود را فراموش کنند ، بلکه همه آنها در هر کجا که هستند با عمال و دست نشاندگان امپریالیسم در نبردند در عراق و ترکیه ... " دست های بریده قهرمانانی چون سارو بیره  در جنگ چالدران که دست چپش بر پیکرش آویزان بودد همچنان با دشمن می جنگید و امیر خان برادوست ( له په زرین )  در آذربایجان و یا قلب شکافته شده  جه جوخان  در خراسان همه و همه دال بر جانبازی دلاوران کرد در راه استقلال ایران است ." (9)

        از قول  گزنفون  درباره کردان ساکن زاگرس در ارتش هخامنشیان که با لشکریان در حال عقب نشینی یونان جنگ و ستیز می کردند بسیار سخن رفته است . از زبان فردوسی و استرابون جغرافی دان یونان باستان و اراتسن دبیر اسکندر و همچنین از زبان مارکوارت خاورشناس آلمانی درباره بسیاری طوایف مختلف آریایی نژاد اقلیم فارس که کردان بخش عظیمی از آن بودند و لشکریان کرد جنگجوی مقیم پارس ، سید محمد باقر نجفی در مقدمه ای بر ترجمه کتاب  کردان گوران  می نویسد که :  

        تنها محدوده ای رانمی تواند محل سکونت کردان دانست بلکه همه جای ایران را سرای کردان می داند  و می نویسد : استخری جغرافی دان به نام از 340 هجری نوشته است :

        کردان فارس در سرزمین فارس بیش از صد طایفه هستند و من سی و اند طایفه را از جمله  خسروی شاهکانیه ، استا مهریه ، آذرکانیه ، بنداد مهریه ، رامانیه ، مهرکیه ، شاهدیه و ...   نام می برم که همه نامها برخاسته از هویت فرهنگی ایران است . (10)  

یا دکتر جواد صفی نژاد استاد جامعه شناسی عشایری می نوسید :

     " کردان فارس" نامی است که جغرافی نویسان دوران اسلامی به عشایر فارس داده اند . یا تقدسی در 375 هجری در « احسن التقاسیم فی معرفته الاقالیم » نوشته سی وسه ایل کرد در فارسند که هر یک پانصد خانوار هستند . (11)

  ابن خلکان  در کتاب «  وفیات الاعیان »  در قرن دوم هجری در خراسان خبر می دهد که  " ابوالقاسم خراسانی از زمره کردان و از میان کردان خراسان قیام کرده است . " (12)

ملک الشعرای بهار   در تعریف   « بسام کرد »   در دربار یعقوب لیث می نویسد که او  نخستین شاعر کرد و دومین یا سومین فارسی سرای ایران است که به فارسی شعر سروده است  (13) و یا باستانی پاریزی به نقل از کتاب  طبری « الرسل و الملوک »  می نویسد در  دوره یعقوب لیث ، رئیس عشایر فارس احمد بن لیث کردی بود . (14)

          رشید یاسمی  در ذیل «  دیلمیان و اکراد »   می نویسد در سال 380 هجری  فولاد بن منذر  با جماعتی فراوان از سواران و دلاوران کرد از شیراز برخاست . صمصام الدوله امیر دیلمی از بیم جان شیراز را ترک و

9- ارجاع به منبع

10- سید باقر نجفی ، مقدمه بر کتاب کردان گوران ، صص 24 و25 .

11- ارجاع به منبع

12- ارجاع به منبع

13- ملک الشعرای بهار ، تاریخ سیستان در حاشیه ، ص 211

14- باستانی پاریزی ، یعقوب لیث، ص264  .

به فخرالدوله  پناه برد . و  کردان سیراف  و مهتر آنان به نام راشدی والی خلیفه را طی جنگی شکست داده و او را به اسیری به حضور یعقوب بردند . (15)

       شاه عباس اول  چهل هزار خانواده از ایل  چشمیگزک  را که چند سالی در ورامین سکونت داشتند به خراسان کوچاند ، بخشی از آنها در  چناران  سکونت گزیدند به  کیوانلو  و دسته هایی که در قوچان و شیروان اسکان یافتند به  زعفرانلو  مشهور شدند و دسته سوم به عنوان شادلو  حوالی بجنورد را برای سکونت اختیار کردند .  (16)  

         امیر شرف خان به لیسی   مناطق زندگی کردان را در کنار دریای هرمز ، خلیج فارس تا سواحل دریای هند و از آنجا به ولایت ملاطیه و سپس ولایات فارس و نواحی مرکزی ایران و آذربایجان ، ارمن صغرا   و ارمن کبرا و طرف جنوب آن موصل و دیار بکر نوشته است  (17) و از قول  ابن بلخی  پروفسور لمتون در تاریخ ایلات ایران می نویسد :  کردان زبدگان لشکر ساسانی بودند .

         احمد کسروی  می نویسد :  پیش از صفوی هیچ شاعر ترک گویی در آذربایجان پیدا نشد چون زبان فارسی در آنجا زبان نوشتار و گفتار بود و همگی مردم هر که ماد و آریایی تبار بودند به زبان پهلوی آذری گفتگو می کردند که همانند لری و کردی بود . (18)   در تاریخ عالم آرای عباسی می خوانیم که ایرانیان قدیم لفظ دیلم را بر کردان طبرستان اطلاق می کردند . (19)   

       ابوریحان بیرونی می نویسد که  طاهریان ، صفاریان و سامانیان را از نوادگان  بهرام چوبینه هستند که محققین کرد او را کرد می دانند . همینطور  ایوبیان که سر سلسله آنها  صلاح الدین ایوبی  که در سیاست و شجاعت و کاردانی قهرمان دوران و در جنگهای صلیبی افتخارات و پیروزیهای بزرگی برای جهان اسلام به دست آورد ، از کردان بود.

دکتر عزیز ژیان می نویسد : دو دولت مقتدر صفوی و عثمانی قریب 300 سال گاه بی گاه با هم در جنگ بودند و کردها به علت داشتن نژاد مشترک با ایرانی ها همواره متحد ایرانیان بودند . (20) و یا علی اصغر شمیم می نویسد : شاه عباس مرزهای باختری ایران را به  رود دجله  رساند و به مرزهای طبیعی خود رسید

15- رشید یاسمی ، کرد و پیوستگی نژآدی و تاریخی او ، صص176 تا 193 .

16- محمدرضا بهار ، عشایر ایران

17- شرفخان بدلیسی ،شرفنامه ، صص 25 و 27 .

18- سید احمد کسروی ، شیخ صفی و تبارش ، تاریخ تبار و زبان مردم اذربایجان

19- دایرة المعارف اسلامی

20- دکتر عزیز ژیان ، امپریالیسم رساله کرد ، ص 8 .

و تمامی نواحی کردنشین در داخل حدود کشور قرارگرفت و اقوام کرد همه وقت و همه جا از حقوق خود و مرزهای ایران دفاع کردند . (21)  و یا  تیمورخان  حاکم اردلان  با این که  سلطان مراد عثمانی به او عنوان  پاشایی  داده بود ولی هرگزاز پشتیبانی به شاه اسماعیل دست بر نداشت . (22)       

       آنچه تقدیم شد بخش هایی بسیار مجمل از تاریخ مستند ایران بود و نقش جانبازی ها و فداکاری های کردان در ازای تاریخ این مرز و بوم در دفاع از استقلال مرزهای ایران زمین ، آنانکه تاریخ نمی خوانند مجبور به تکرار آن هستند ولی ملت ایران کردان را از خود و کردان خود را از ملت بزرگ ایران می دانند . آنانکه جدا طلبی کردان را زمزمه می کنند از پی آمدهای ضد فرهنگی این جدایی سازی های ساختگی که به مرور به از میان رفتن فرهنگ اقوام و تحلیل آنها در فرهنگ های غالب می انجامد ، بی خبرند .آنها یا نادانند یا مغرض و یا مامور .

پراکندگی کردها را در ایران سید علی میرنیا  کتاب   ایل ها و عشایر کرد  به شرح آورده است :

ـ کردان گیلان :  عمارلو ، رشوند در رودبار ، در گلوگاه ، بهتویی ، ولی یاری ، باجلان ، چمش گزک و کلهر و ...

ـ کردان قزوین : طایفه چگنی ، جلیلوند ، مافی ، رشوند ، کاکاوند ، باجلان ، پاپلی ، غیاثوند ، کرمانی ، ولی یاری و .. .

ـ کردان رودبار : تیره های عمارلو : قبه کرانلو ، استاجلو ، بیجانلو ، بیشانلو ، شمخانلو ، طایفه کرد رحمت اباد : برامکله ، حاتمی ، پیراصلو ، عمارلو  و ... .

ـ کردان زنجان و تاکستان قزوین : زعفرانلو ، ارامانلو ، کیوانلو ، قراچورلو ، عمارلو ، شادلو ، باوه نور و... .

ـ کردان ملایر و همدان : طایفه های زنگنه ، زند ، لک و بهتونی ( بتونی ) و ... .

ـ کردان مازندران : جهان بیگلو ، ملانلو ، دراره ده در ساری ، عبدالملکی و ... ، تیره های کلبادی ، مسگر ، اشکارگر ، خواجه وند ، در کلارشتاق  شرف وند ، در کجور طایفه لک ، طایفه های غیاثوند ، اصانلو ، ایرانلو .

ـ کردان گرگان : طایفه های حسنوند ، کاکاوند ، طایفه های کردکرد کوی : زعفرانلو ، کاکاوند ، جهانبگلو ، عمرانلو ، دوانلو ، سپانلو ، منوچهرلو ، عرب خویشانلو ، حسینلو ، طایفه های کرد زیدی ، باباکردی ، کتولی و...

ـ کردان شاهرود : چگنی ، رشوند .

ـ کردان دماوند و خوار و  ورامین : طایفه های کردبچه ، جاوان ( جابان ) ، شادلو ، زعفرانلو ، بوربور ، ایزانلو ، قراچورلو ، پازوکی .

ـ کردان کرمان : طایفه های بامری در جبال بارز ، لک در پاریز ، خواجوینی ( خواجه وند ) .

21- علی اصغر شمیم ، کردستان ، ص 48 .  

22- شرفخان بدلیسی ، شرفنامه ، ج 1 ، ص 369 .

ـ کردان خراسان : طوایف زعفرانلو ، ارامانلو ، سعدانلو ، کیوانلو ، عمارلو ، شادلو ، بچاوند ، باوه نور در قوچان که همگی از ایل بزرگ حسنلو هستند ، کاوانلو در رادکان ، دوانلو در مزوج و بجنورد ، عمارلو در نیشابور ، ایزانلو در شیروان ، شیخ امیرانلو ، سووانلو ، پیچپرانلو ، شاملو ، بهادرانلو در قوچان ، پالکانو در جیرستان ، پهلوانلو در باجگیران ، توپکانلو ، تیتکانلو ، حمزه لو ، رشوانلو ، رودکانلو ، زیدانلو در قوچان و بجنورد و درگز ، سیفکانلو در اوغار ، کم کیلانلو در باجگیران ، سپرسپرانلو در جیرستان ، شهرانلو ، دولت خانی و شیخکانلو در اوغار و چناران و قاسملو در اسفراین در درگز ، طایفه های شیخوانلو ، باچوانلو ، قراچورلو ، زیدانلو ، مادانلو ، کیکانلو ، پالکانلو ،کیوانلو زنگنه تورانلو ، دوله شانلو ، ارتکانلو ، بریوان لو ، چگنی ، صوفیانلو ، بادلو ، کپکانلو ، گوشانلو ، گیلانلو و ...

در کلات :  اردلان ، شارلو ، گوشانلو ، ترسانلو ، بادللو و ...

کردان کرمانشاه : ایل ها و طایفه های : سنجابی ، کلهر ، گوران ، قبادی ، چوپان ، کاوه ، باباخانی ، ولدبیگی، مصطفی سلطانی ، کانی سانی .

کردان منطقه کامیاران: طایفه های کمانگر ، لطف الله بیگی، شهیدی، کشککی احمدی.

کردان منطقه سنندج : طایفه های اردلان  سنندجی : حبیبی ، کلماسی ، زند ، آصف ، اردلان ، شاه ویسی ( شاه اویسی ) ، بابان ، وکیل . صادق وزیری مسعود وزیری ، معتمد وزیری ، آصف وزیری ، مردوخی و ...

کردان بانه : طایفه های شهیدی ، بهرام بیگی ، احمدی ، توکلی ، لطف الله بیگی و ...

کردان منطقه جوان رود : عناقی ، امامی ، رستم بیگی ، باباخانی و ...

کردان منطقه سقز : فیض الله بیگی ، گورک ، تیله کوهی ، جاف ، سقز ، کلالی و افشار و ...

کردان آذربایجان غربی :  طایفه های ایل شکام در سلماس ، بیک زاده در غرب ارومیه و ...

کردان ماکو و خوی : ایل میلان ، خلکانی ، جلالی ، حیدرلو ، و کره سنی و مامش

کردان منطقه نقده :  ایل زرزا ، ایل مامش ، ایل هرکی ، ایل سادات ، ایل پیران و ...

کردان منطقه مهاباد : ایل ها و طایفه های گورک ، منگور ، دهیکری ، عثمان بیگی ، قاسملو و ...

کردان منطقه سردشت : ایل ها و طایفه های باسک کوله ، بریاحی ، پیشدری ، کلاسی و ایل مکاری و ...

کردان خوزستان : طایفه های سگوند ، رحیم خانی ، سگوند حاجی خانی ، طایفه ممله و طایفه های جانکی و جوانکی و لرکی و ...

کردان در فارس : طایفه های زراسو ، دنیا رانی ، بهداروند ، احمد خسروی ، بابااحمدی ، دورکی ، بابادی ، بختیاروند ، طایفه های محمدصالح ، موگویی ، محی وند ، کیان ارثی .

کردان در بلوچستان : طایفه های سهراب زایی ، مصطفی زایی ، میرابلوچ زایی ، گدازایی ، شه کرم زایی ، الله رسان زایی ، جمال زایی ، کمال خانی زایی ، علم خان زایی ، درزاده ، غلام رسان زایی ، شهدادزایی ، سید خان زایی ، سالار زایی ، علما خان زایی ، میریحیا زایی ، مرادزایی ، گل محمود زایی ، ناگزی زایی شهمراد زایی ، گنگدازایی ، بولگاک زایی ، متیم زایی ، عجب زایی ، کرم زایی ، ناروزایی .

کردان لرستان : ایل و طایفه های حسنوند ، کاکاوند ، کولیوند ، بوسغوند ، دلدوند ،تاج وند ، مظفروند ، باریکوند .

ایل ها و طوایف پر شمار دیگری از کردان را می توان نام برد که در سراسر ایران پراکنده اند که یادآوری همه آنها از حوصله این نوشتار مجمل خارج است .

از این رو بر این باورم کردستان خود ایران است.

نوشتارم را با جمله ای از نویسنده ی فرانسوی   کنت دوگو بینو در کتاب تاملی درباره ایران به قلم  سید جواد طباطبایی  به پایان می برم :

 «   ایران ،  ایران خواهد ماند و نخواهد مرد .  ایران  در نظر من چونان  سنگ خارایی  است که موج های دریا آن را به ژرفا رانده اند . انقلاب های جّوی آن را به خشکی انداخته اند . رودی آن را با خود برده و فرسوده کرده است ، تیزی های آن را گرفته و خراش های بسیاری بر آن وارد آورده ، ولی این « سنگ خارا» پیوسته همان است که بود . اینک در اواسط دره ای بایر آرمیده است ، زمانی که اوضاع بر وفق مراد باشد ، آن  سنگ خارا  گردش را از سر خواهد گرفت .

+  نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
اهنگهای درخواستی:چند اهنگ بسیار زیبابا لهجه زیبای کرمانشاهی ازاستادلرنژاد

اهنگهای درخواستی:چند اهنگ بسیار زیبابا لهجه زیبای کرمانشاهی ازاستادلرنژاد

دریاچه طاق بستان

 

lornejad 1

lornejad 2

lornejad 3

+  نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
اینم چندتااهنگ شادشادازایت احمدنژاد.حتنا دانلودکنید.نظریادتون نره

اینم چندتااهنگ شادشادازایت احمدنژاد.حتنا دانلودکنید.نظریادتون نره

 

ayat 1

ayat 2

ayat 3

ayat 4

ayat 5

+  نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
نگاهی به موسیقی کردی خراسان
نگاهی به موسیقی کردی خراسان
کلیم الله توحدی

کرمانج

   بر اوتار این ارغنون بلند !

  * موسیقی های محلی ایران که در موسیقی ملی ما می باشند، سرشار از شادی و تحرک و شور و نشاط اند، که در این میان موسیقی کردی شمال خراسان یا بهتر بگوییم موسیقی کرمانجی، از غنا و اهمیت بیشتری برخوردار است.

موسیقی که واژه یی یونانی است، در میان عامه مردم ما که بیشتر چادرنشینان و روستاییانبودند،  تا سالهای اخیر ناشناخته بود.

 آنها به جای این واژه عنوان (ساز و آواز) را به کار می برند و از واژه های (هنگ یا آهنگ و دستان) به جای مقام استفاده می کردند.
اصولاً عنوان موسیقی مقامی که حرفه یی مرکز نشین در این سالها بر موسیقی بومی ما اطلاق می کنند، برای ما عنوان غریبی است.
موسیقی در نزد کردها که بیشتر با طبیعت مأنوس هستند و از اصالت و فرهنگ گسترده و تحرک آمیزتری بویژه در رابطه با کوچ، برخوردار بوده اند. اهمیت ویژه یی دارد که اگر بگوییم یک نفر کرد نمی تواند بدون موسیقی به زندگی خویش ادامه دهد، سخنی به گزاف نگفته ایم، که زندگی رزمی و بزمیو ماجراجویانه آنان، بویژه در وظیفه خطیر مرزبانی از ایران زمین، این موقعیت را به آنان داده است که در مرحله اول :

چنین بهتر آید که امروز رزم

بسازیم و فردا گزینیم بزم

1. از این روست که نخبگان و متخصصان و بنیانگذاران موسیقی اصیل ایرانی را باید در میان فرزانگان کردی همچون ابراهیم موصلی و ا سحق موصلی پسرش در دربار هارون الرشید خلیفه عباسی نام برد که موسیقی اسلامی را به اوج شکوفایی رساندند و از نوابغ جهانی در این فن به شماراند.


2. نیز عبدالمؤمن بن صفی الدین کردارموی (ارومیه یی) از دیگر ستارگان درخشان در آسمان لایتناهی این هنر خدادادی است.
موسیقی از موهبتهای الهی است که به بشر هدیه شده و همزمان با آفرینش او در نهادش، نهادینه شده که حالات طبیعی و درونی او را تنظیم نموده و در غم و شادی و تلاش و کوشش او مؤثر باشد و وی را از جمود و رکود فکری بازداشته و به تلاش و تکاپو برای زندگی بهتر وادارد به قول نظامی گنجوی :

بساز ای مغنی ره دلپسند

بر اوتار این ارغنون بلند

رهی کان ز محنت رهایی دهد

به تاریک شب روشنایی دهد


3. تمام بزرگان علم و دانش و خردمندان و حکمای گذشته به اهمیت موسیقی اشاره کرده و گفته اند : موسیقی از نعمت های الهی بر بشر است و متعلق به همه اقوام و ملل و جوامع بشری، با شرایط ویژه فرهنگی و قومی و منطقه یی آنان. نه تنها انسان و هر حیوان و جانداری، بلکه نباتات و گیاهان نیز برای رشد و شکوفایی هر چه بهتر نیازمند برخورداری از موسیقی مناسب به خود می باشند.
به همین جهت است که مؤلف بهجت الروح به این نکته ابن سینا دانشمند و حکیم معروف ایرانی استناد جسته که : موسیقی جزوی از بدن انسان است که مانند خون در بدن آدمی جریان دارد. از این رو ابن سینا و بسیاری از حکما بیماران خود را با نوای موسیقی و آهنگهای موزون معالجه می کردند.


4. موسیقی در میان هر قوم و ملت و سرزمینی ویژگی خویش را داشته و بیانگر فلسفه اخلاقی و اجتماعی و رزمی و بزمی و کار و کوشش و شیون و شادی آنان می باشد، و به دیگر گفتار :
موسیقی آیینه تمام نمای هر قوم و ملتی است که تمام ویژگیهای آنان  در آن متجلی است و سیر تعالی و یا قهقرایی در مسائل فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی آنان از آن آشکارتر می گردد. موسیقی های محلی ایران که در موسیقی ملی ما می باشند، سرشار از شادی و تحرک و شور و نشاط اند، که در این  میان موسیقی کردی شمال خراسان یا بهتر بگوییم  موسیقی کرمانجی از غنا و اهمیت بیشتری برخوردار است، که با وجود تلاش خبرگان فن موسیقی در سالهای اخیر هنوز ناشناخته باقی مانده است.


5. از بزرگان این علم در میان کردهای خراسان، که نخستین نوشته از دوران صفوی را از خود به یادگار گذاشته، شاعر و عارف نامدار کرد یعنی ابن غریب می باشد که به  دو زبان کردی و فارسی اشعار زیبایی سروده و در توصیف و معرفی مقامات موسیقی اصیل ایرانی گفته است : موسیقی کرمانجی زاییده فرازها و تنگناهای تاریخی و اجتماعی و دینی و سیاسی این مردمان سلحشور بوده و هست که در رابطه با هر موقعیت تلخ و شیرین و پیروزی ها و شکستهای زندگیشان با بهره گیری و ابداع شعر و آهنگی موزون و زیبا و مناسب بازگو کننده حالات درونی و مشکلات زمانی آنان بوده است.


6. آهنگهای سردار عوض، ججوخان، قوچان خورابه، رعنا، خا نی کلمیشی (قهرمان کتاب معروف 10 جلدی کلیدر) و صدها آهنگ دیگر نمودار بارزی بر این مدعا هستند. به هر حال بازگو کردن فلسفه موسیقی کرمانجی خراسان در این مقاله نمی گنجد.
بطور کلی موسیقی کردی به دو بخش آوایی و غیر آوایی (رقص) تقسیم می گردد و شامل سه بخش از آهنگهای هنری، اجتماعی و طبیعی است.


7. برای درک واقعی از موسیقی کرمانجی خراسان هنوز هم باید به افراد غیر حرفه یی و غیر شهری که دور از این تمدن های کذایی در میان کوهساران و ایلات و عشایر آخرین روزهای زندگی خود را سپری می کنند، مراجعه نمود.
از جمله نویسندگانی که در یکی دو قرن اخیر مستقیماً به بررسی موسیقی کردی خراسان پرداخته اند. باید از ناصر الدین شاه و سرهنگ لطفعلی خان درگزی معاصر وی نام برد.
ناصرالدین شاه که در سفر سال 1300 به خراسان از طریق شاهرود و بجنورد عازم مشهد بود، در بجنورد با استقبال گروههای هنری کرد یعنی عاشق ها روبرو می شود و این گونه اظهار نظر می کند که : « بالاتر از ده فیروزه، جمعیت زیادی به قدر بیست نفر از کردهای شادلو جلو آمده بودند. دهل های غریبی داشتند، شبیه به طبل های بزرگ قزاق ها [در روسیه] ، سرنا هم داشتند. خیلی خوب می زدند. به عینه چچین ها که ما [در سفر فرنگ] در قفقاز دیده بودیم. چیزی که از اینها مضحک بود، این بود که مردهای بزرگ ریشدار معلق می زدند ».


8. ناصرالدین شاه توجه نداشت که موسیقی در میان کردها سن و سال نمی شناسد. کودکان و نوجوانان و پیرمردان و زنان و دختران همگی در هر شرایطی در اجرای برنامه های موسیقی شرکت جدی و مستقیم دارند و برای پرورش روح و جسم خود به آن نیازمندند. از سرهنگ لطفعلی خان فرزند اللهیارخان حاکم درگز هم دست نوشته های پراکنده یی به جا مانده است که او درسال 1314 قمری در قوچان به دربار و اردوگاه تابستانی محمدناصرخان ایلخانی زعفرانلو وارد می شود که اتفاقاً سماع حضور حبیب خان سنتورنواز معروف دربار ناصرالدین شاه هم برای دیدن ایلخانی به این اردوگاه آمده بود.
لطفعلی خان که خود از بهترین سنتورنوازان و شش تار نوازان ایران بوده، تعریف جامعی از این برخوردهای فرهنگی در این اردوگاه داده است که بسیار قابل توجه است.



9. لطفعلی خان در گزارشان خود برای اینکه از او عیب نگیرند، تعریفی از هنر خود نکرده و فقط به شکست و قهر کردن سماع حضور (سرورالملک) که مهمان بوده، نموده است. اما مدیر دیوان افشار که منشی مخصوص شجاع الدوله و در واقع همه کاره او بوده،  گفته است : « در رکاب محمد ناصرخان به خواجه جراح رفته بودیم که املاک شخصی سرکار [شجاع الدوله محمدناصرخان] و وصل به چشم کلسب و منقشلی رادکان است. خیابان پر درخت آن نیم فرسنگ طول داشت. شبی اسداله بیگ نیشابوری تار می نواخت و چون سرها گرم شد، خواستند لطفعلی خان هم از قوچان بیاید، در ظرف سه ساعت آمد. [البته لطفعلی خان بنا به نوشته خودش در اردو بود] و همین که دستش به سیم تار رسید و ماهور را شروع کرد، شوری به سرها  انداخت. صدای مضراب آن مرحوم بی حرف و اغراق، پانصد قدم در آن شب، آشکار می رفت. مضرابها شبیه به دانه های درشت بارانهای بهاری بود که در کمال تندی ببارد. لطفعلی خان در حیات محمدناصرخان [1320-1314 قمری] درجه عالی را طی کرده و تا روز مرگ او از قوچان خارج نشد.
در خواجه جراح سرورالملک معروف تارزن مظفرالدین شاه، مهمان امیر [محمدناصرخان] گردید. فوراً سنتور و ارگ را با یکدیگر کوک کرده، بچه یی نابالغ هم اشعار سعدی را می خواند. لطفعلی خان رسید، ید بیضا کرد، سخره ایمان آوردند.


10. و به دویست تومان انعام قناعت کرد.


11. به هر حال اینها نموداری بود از موسیقی سرشار سرزمین و مردم شمال خراسان که ایلخانان کرد این دیار حامی و پشتیبان و مروج آن بوده اند.


پی نوشت :
1. شاهنامه فردوسی
2. برمکیان به پروفسور عبدالرزاق کانپوری
3. خمسه نظامی
4. رساله موسیقی بهجت الروح ـ عبدالمؤمن بن صفی الدین ارموی، با مقدمه هـ. ل. رابینو
5. بنگرید به آلبوم موسیقی شمال خراسان ، از انتشارات حوزه هنری، سال 1370 و نیز کتاب هفت اورنگ و غیره
6. نسخه خطی ابن غریب
7. مطالعات کردی ج 1 شماره 4 سال سوم، تابستان 1365 ، انتشارات بنیاد کرد در پاریس
8. سفرنامه ناصرالدین شاه به خراسان سال 1300قمری به خط میرزا رضا کلهر، چاپ تهران، سال 1361
9. حرکت تاریخی کرد به خراسان ـ کلیم ا... توحیدی جلد 1 ، چاپ مشهد، 1371، ص
452
10. اشاره به معجزنمایی حضرت موسی کلیم ا... در مقابل ساحران فرعون در مصر، که در قرآن مجید آمده است.
11. سرزمین و مردم قوچان ـ دفتر سوم ، محمد جابانی ، چاپ مشهد، سال 1375 ، ص 70
  مال ئاوا
+  نوشته شده در  چهاردهم آذر 1387ساعت 7 قبل از ظهر  توسط کرد  | 
ضرب المثلهای کردی (په‌ندی پێشینیان)

ضرب المثلهای کردی
ضرب المثل:   میه‌ی یه‌که‌تر گورگ برده‌ی سگ ژار مل خوه‌ی شکان
ترجمه:   گرگ، گوسفند دیگری را برده است، سگ فقیر گردن خود را می شکند
توضیح:   نظیر: کاسه داغ تر از آش
ضرب المثل:   م ده مه‌کینه دیام، کلاو ت ئاردینه
ترجمه:   من از آسیاب می آیم کلاه تو آردی شده
توضیح:   نظیر: من از بغداد می ایم تو تازی می گویی
ضرب المثل:   میه‌مگه نزای و میه‌مالی ناورد
ترجمه:   میمگه(اسم خاص) نزایید و میهمالی(اسم خاص) به دنیا نیاورد
توضیح:   تصور کن چنین مسئله ای رخ نداده است
ضرب المثل:   میمان یه‌ی شه‌وه دعاگوو سه‌د ساله
ترجمه:   مهمان یک شبه دعا گو صد ساله
توضیح:   مترادف: یک روز مهمانیم صد سال دعاگو
ضرب المثل:   میمان خوه‌شی ئه‌و میمان نات مالخاون ئه‌و رو هه ردگیان
ترجمه:   مهمان از مهمان خوشش نمی آید صاحبخانه از هر دوی آنها
توضیح:   این که دو میهمان تحمل یک دیگر را ندارند حال آن که هر دو مزاحمند و صاحب خانه ار هر دو خوشش نمی آید
ضرب المثل:   میمان حه‌بیب خوداس
ترجمه:   میهمان حبیب خداست.
توضیح:   مهمان نوازی کردن
ضرب المثل:   میه له‌ر خوه‌ی چگ پوسالکه‌ی برد وه‌رد
ترجمه:   گوسفند لاغر رفت، پوست را هم با خود برد.
توضیح:   خودش منفعتی نرساند باعث ضرر هم شد.
ضرب المثل:   میراث هامسا وه هامسا ره‌واس
ترجمه:   میراث همسایه به همسایه رواست
توضیح:   ارزش و اعتبار همسایه را می رساند
ضرب المثل:   میرات خه‌ر وه که‌متار ره‌سی
ترجمه:   میراث خر به کفتار می رسد
توضیح:   این که بدها و فرومایه ها در شأن هم هستند
ضرب المثل:   مووریژه وه‌ختی خوازی رسقی بوری بال و په‌ر دراری
ترجمه:   مورچه به گاه قطع روزی، بال و پر در می آورد
توضیح:   بی خرد را بد است فضل و هنر آن که باشد هلاک مور از پر(سنایی)
ضرب المثل:   مووریژ که‌فته ئاو وت دنیا لاو برده‌ی
ترجمه:   مورچه ای در آب افتاد، گفت: دنیا را آب برد
توضیح:   قیاس نابجا و تعمیم مشکل خود به کل

ضرب المثل:   منیته که‌یوانو دوو رشیاگ
ترجمه:   مانند کدبانوی دوغ ریخته هستی
توضیح:   کنایه از پر حرفی، و به کسی که یکسره نق می زند، می گویند
ضرب المثل:   منیته داول سه‌ر مه‌ره‌زه
ترجمه:   شبیه مترسک مزرعه هستی
توضیح:   بی خاصیت و بی تحرک
ضرب المثل:   منیته که‌یوانوو په‌تگ ئه‌وشه کن
ترجمه:   شبیه کدبانویی هستی که پته کهنه را از هم جدا می کند
توضیح:   تنبل و پر حرف
ضرب المثل:   مناله‌یل چینه بازی دالگه‌یل چینه فازی
ترجمه:   بچه‌ها رفتند به بازی، مادران رفتند به نزد قاضی
توضیح:   نسبت به دعوای بچه ها حساسیت نشان ندادن
ضرب المثل:   م میرو ت میر، کی ده‌س بنه‌ی ده خه‌میر
ترجمه:   من میر باشم و تو هم میر باشی چه کسی دست در خمیر بگذارد
توضیح:   نظیر: ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند
ضرب المثل:   ملوانک مال هامسا وه شه‌و که‌نه‌ی مل
ترجمه:   گردنبند همسایه را شب به گردن می آویزند
توضیح:   خیانت به نزدیکان سرانجام آشکار خواهد شد
ضرب المثل:   م‌گ ئاو بردگه‌سه‌م بیل چه‌می ئه‌و خوارتر
ترجمه:   آب مرابرده، چند پیچ و خم رودخانه پایین تر
توضیح:   نظیر: آب از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب
ضرب المثل:   مژ ژیر خوله کوو
ترجمه:   آتش زیر خاکستر
توضیح:   نظیر: آب زیر کاه، خطرناک و مکار
+  نوشته شده در  دهم آذر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
لباس کردی
لباس کردی

در فرهنگ و رسوم هر قوم و ملتی لباس یکی از اجزای نمادین برای نشان دادن قدمت تاریخی آن ملت و نشان دهنده ی ساختار ارزشی آن ملت است.ملت کرد نیز دارای لباسی مخصوص به خود می باشد که در هر جای دنیا این لباس با نام کرد شناخته شده است. طراحی لباس کردی به شکلی است که مرد با آن مرد است با همان مردانگی و ابهت یک مرد و زن نیز یک زن با همان زیبایی که باید باشد و ضرافتی که در وجودش هست.

 

 

 پوشاک‌ مردان‌ و زنان‌ کرد شامل‌ تن‌پوش‌، سرپوش‌ و پای‌افزار است‌. ساخت‌ و کاربرد هریک‌ از این‌ اجزا، بسته‌ به‌ فصل‌، نوع‌ کار و معیشت‌ و مراسم‌ و جشن‌ها با یکدیگر تفاوت‌ دارد. هرچند پوشاک‌ نواحی‌ مختلف‌ کردستان‌ مانند اورامان‌، سقز، بانه‌، گروس‌، سنندج‌، مریوان‌ و... متفاوت‌ است‌، اما از نظر پوشش‌ کامل‌ بدن‌، همه‌ با هم‌ یکسان‌ هستند. پیش‌ از ورود پارچه‌، کفش‌های‌ خارجی‌ و سایر محصولات‌ داخلی‌ به‌ کردستان‌، بیشتر پارچه‌ها و نیز پای‌افزار مورد نیاز توسط‌ بافندگان‌ و دوزندگان‌ محلی‌ بافته‌ و ساخته‌ می شد.از نظر بافت‌ پارچه‌، منطقه‌ سقز و از نظر ساخت‌ پای‌افزار «گیوه‌» یا «کلاش‌» و «کالی‌» اورامانات‌ و آبادی‌های‌ پیرامون‌ کوهستان‌ شاهو مانند هجیج‌، نودشه‌ و آبادی‌های‌ نوسود شهرستان‌ پاوه‌ چون‌ میریه‌، خانه‌دره‌، مژگان‌، مزوی‌ و وزلی‌ از عمده‌ترین‌ نواحی‌ بافت‌ و صدور پارچه‌ و پای‌افزار در استان‌ به‌ شمار می‌رفتند. جولایی‌ و بافت‌ پارچه‌ و انواع‌ منسوجات‌ مانند بوزو، برمال‌، جاجم‌، بره‌، پوشمین‌، موج‌، جوراب‌، دستکش‌، زنگال‌ و کلاء به‌ عنوان‌ حرفه‌ یا کار جنبی‌ بخشی‌ از آبادی‌ نشینان‌ مناطق‌ مختلف‌ کردستان‌ محسوب‌ می‌شد. در چهار قسمت کردستان که شامل کردستان ایران،عراق، ترکیه و سوریه میباشد شاهد پوشش های گوناگونی از لباس کردی می باشیم به گونه ای که با کمی تغییر نسبت به یکدیگر شکل و ریخت زیبای خود را دارا می باشد که شکل و ریخت و قیافه ان برگرفته از نیاکانشان و با توجه به شرایط اب و هوایی و اقلیمی سازگار و درست شده است که ان را در جایگاه مهمی قرار داده است.لباس مردانه از قسمتهای زیر تشکیل می شود:

1.كه وا پاتول : كه به جای كت و شلوار معمولی می پوشند ولی شكل و دوخت آنها غیر از مد كت و شلوار ی است كه معمول می باشد. كه وا یا كت لباس كردی تقریبا به صورت یک ژاكت نظامی می دوزند با این تفاوتکه كه وا جیب های كناره ای ندارد و ضمنا چاك آن كاملا از طرفین راست و چپ باز می شود بعلاوه غیراز چاك كناره ای آستینهایش چاك دارا ست

دوخت شلوار كردی یا پاتول بدین ترتیب است كه دهانه ای تنگ و بدنه ای گشاد دارد و به جای كمر انتهای آن را كه گشادیش بیش از دوبرابر یك شلوار معمولی است با بندی كه دخین نامیده می شود و از توی قسمت تا شده آن لیفه گذشته می بندند و از كمر به پایین كه وا را داخل پاتول كرده و بند پاتول را روی ان می بندند

2. پشت تندp-shttend: از پارچه گلدار به طول شش متر درست می شوند بدین ترتیب كه پارچه را از سمت عرضش تا كرده می دوزند و بعد آن را به صورت مختلف ساده و گره چین به كمر می بندند آنهای كه صاحب اسلحه ی كمریند آن را روی پشت تند می بندند و خنجر را بین پشت تند و كه وا فرو می كنند

3.پچpech  پارچه ای است سه متری و اغلب گلدار كه تارهای از آن جدامی كنند و به شكل جالبی طوری كه تارهای ان در طرفین صورت آویزان گردد به دور سر می پیچند .پچ را كه در نواحی سقز مرز می گویند روی كلاه مخصوص به نام عارقچین می بندند عارقچین را از نخ و مخصوصا از نخ های قرقره ای با میل قلاب می بافند و این كار مخصوص زنان و دختران كرد است اغلب برای زیبایی بیشتر آن را از نخهای سیاه وسفید و به مقدار كم نخهای رنگین پر نقش می بافند.             

البته شایان ذکر است که پیچ فقط مخصوص اکراد(کردها) نبوده در اکثر مناطق خاورمایانه مردها پیچ می بندند،برای نمونه در هندوستان ، پاکستان،افغانستان،مناطق عربنشین و... ولی پیج هر قومی جداست و مخصوص آن قوم.

4.كراس: كراس همان پیراهن است با این تفاوت كه اولا یقه ندارد و بعلاوه به انتهای آستینها نیز دنباله ای به نام سورانی می دوزند كه آن را درحالت عادی روی آستین كه وا می بندند و در مواقع اضطراریو مخصوصا در مواقع جنگ دو سر سورانی بهم گره زده و به گردن می آویزانند و نیز همین سورانیها باعث تسهیل بالا زدن آستینها در مواقع شستن دست و صورت می باشند.

  

 

 

لباس زیبای زنان کرد نیز شامل قسمتهای زیر است:

برید ادامه مطلب......


ادامه مطلب
+  نوشته شده در  دهم آذر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
رقص کردی(هه‌لپه‌رکی: Helperkê،)

رقص کردی(هه‌لپه‌رکی: Helperkê، هه‌لپه‌رین، Helperîn: رقصیدن)، رقصی گروهی و‌ شامل چند نوع است. در تمامی این رقص‌ها گروه که‌ به‌ صورت حلقه‌ای دور هم گرد آمده‌اند از چپ به‌ راست حول نقطه‌ ای می‌گردند.

در این رقص‌ها یک نفر راهنمای صف رقصندگان می‌شود و با چرخاندن دستمال و آغاز حرکات رقص را به بقیه منتقل می‌کند. به این فرد راهنما «سرچوپی‌کش» گفته می‌شود. در صف رقص هر کس با دست چپ، دست راست نفر بعد را می‌‌گیرد که اصطلاحاً این حالت را " گاوانی" می‌‌نامند. گاهی گاوانی به‌ معنی انتهای صف نیز می‌آید. شیوه‌ گرفتن دست همدیگر توسط افراد گروه بستگی به‌ نوع رقص دارد.

 

رقص کردی در زمان های قبل از اسلام ذکری بود برای خداوند وهمچنین در اکثر مواقع آنرا در مقابل معبد آناهیتا و برای باز گو کردن وقایع جنگهایشان به نمایش می گذاشتند

رقصهای‌ محلی‌ با موسیقی‌ كوردی‌ پیوندی‌ ابدی‌ داشته‌ و معمولاً زنان‌ و مردان‌ عشایر در مراسم‌ شادی‌ به‌ دور از ابتذال‌ دایره‌ وار دست‌ یكدیگر را گرفته‌ به‌ پایكوبی‌ می‌پردازند، در اصطلاح‌ محلی این‌ حالت‌ را گنم‌ و جو (یعنی‌ گندم‌ و جو) می‌نامند (در منطقه‌ مهاباد به‌ آن‌ رَشبَلك‌ می‌گویند)

• در این‌ رقصها معمولاً یك‌ نفر كه‌ حركات‌ رقص‌ را بهتر از دیگران‌ می‌شناسد نقش‌ رهبری گروه‌ رقصندگان‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و در ابتدای‌ صف‌ رقصندگان‌ می‌ایستد و با تكان‌ دادن‌ دستمالی‌ كه‌ در دست‌ راست‌ دارد ریتمها را به‌ گروه‌ منتقل‌ كرده‌ و در ایجاد هماهنگی‌ لازم‌ آنان‌ را یاری‌ می‌دهد. این‌ فرد كه‌ سر چوپی‌ كش‌ نامیده‌ می‌شود با تكان‌ دادن‌ ماهرانه‌ دستمال‌ و ایجاد صدا بر هیجان‌ رقصندگان‌ می‌افزاید

 

تقسیم‌بندی‌ رقصهای‌ كوردی‌

رقصهای‌ محلی‌ كوردی‌ را به‌ دو دسته‌ می‌توان‌ تقسیم‌ نمود:

۱- رقصهای‌ مذهبی‌

۲- رقصهادی‌ محلی‌ كردی‌ (عشیره‌ای‌)

 الف‌ - رقصهای‌ مذهبی‌:

منظور از این‌ رقصها، حركات‌ پر شور در اوایش‌ می‌باشد كه‌ به‌ سماع‌ معروف‌ بوده‌ و در تكایا اجرا می‌شود در این‌ نوع‌ رقص‌ دراویش‌ در عالم‌ بیخودی‌ حركات‌ سر و گردن‌ خود را موسیقی‌ ریتمیك‌ هماهنگ‌ كرده‌ اصطلاحاً در وجد به‌ سماع‌ می‌پردازند. که در قسمتهای بالا توضیح داده شد .

ب‌ - رقصهای‌ محلی‌ كوردی‌ عشیره‌ای‌:

رقصهای‌ محلی‌ كوردی‌ را می‌توان‌ از ریشه‌ دارترین‌ و كهن‌ترین‌ رقصها دانست‌. هل‌ پرین‌ (حمله‌ كردن‌) یا رقص‌ كوردی‌ در گذشته‌ صرفاً با هدف‌ آماده‌ سازی‌ و تقویت‌ نیروی‌ جسمانی‌ و روحی‌ مردم‌ مناطق‌ كوردنشین‌ انجام‌ می‌شد چرا كه‌ مردمان‌ این‌ مناطق‌ در گذشته‌های‌ نه‌ چندان‌ دور همواره‌ شاهد جنگهای‌ قبیله‌ای‌ بودند و همین‌ امر حفظ‌ و آمادگی‌ همیشگی‌ را طلب‌ می‌كرد لذا مردمان‌ این‌ مناطق‌ در وقفه‌های‌ بین‌ جنگها و به‌ مناسبتهای‌ مختلف‌ دست‌ در دست‌ یكدیگر آمادگی‌ رزمی‌و شور و همبستگی‌ پولادین‌ خویش‌ را به‌ رخ‌ دشمنان‌ می‌كشیدند.

رقص‌ كوردی‌ را یك‌ رقص‌ رزمی‌می‌دانند كه‌ دارای‌ صلابت‌ و متانتی‌ خاص‌ بوده‌ و یاد آور یكپارچگی‌ این‌ مردمان‌ غیور در تمامی‌ ادوار می‌باشد.

امروزه‌ مجموع‌ این‌ رقصها را چوبی‌ می‌گویند كه‌ معمولاً به‌ صورت‌ دسته‌ جمعی‌ اجرا می‌شوند.

رقصهای‌ محلی‌ با موسیقی‌ كوردی‌ پیوندی‌ ابدی‌ داشته‌ و معمولاً زنان‌ و مردان‌ عشایر در مراسم‌ شادی‌ به‌ دور از ابتذال‌ دایره‌ وار دست‌ یكدیگر را گرفته‌ به‌ پایكوبی‌ می‌پردازند، در اصطلاح‌ محلی‌ این‌ حالت‌ را گنم‌ و جو(یعنی‌ گندم‌ و جو) می‌نامند( در منطقه‌ مهاباد به‌ آن‌ رَشبَلك‌ می‌گویند.)

در این‌ رقصها معمولاً یك‌ نفر كه‌ حركات‌ رقص‌ را بهتر از دیگران‌ می‌شناسد نقش‌ رهبری‌ گروه‌ رقصندگان‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و در ابتدای‌ صف‌ رقصندگان‌ می‌ایستد و با تكان‌ دادن‌ دستمالی‌ كه‌ در دست‌ راست‌ دارد ریتمها را به‌ گروه‌ منتقل‌ كرده‌ و در ایجاد ایجاد هماهنگی‌ لازم‌ آنان‌ را یاری‌ می‌دهد. این‌ فرد كه‌ سر چوپی‌ كش‌ نامیده‌ می‌شود با تكان‌ دادن‌ ماهرانه‌ دستمال‌ و ایجاد صدا بر هیجان‌ رقصندگان‌ می‌افزاید.

در این‌ هنگام‌ دیگر افراد بدون‌ دستمال‌ به‌ ردیف‌ در كنار سر چوپی‌ كش‌ به‌ گونه‌ای‌ قرار می‌گیرند كه‌ هر یكی‌ با دست‌ چپ‌ دست‌ راست‌ نفر بعد را می‌گیرد اصطلاحاً این‌ حالت‌ را گاوانی‌ نامیده‌ می‌شود.

در رقصهای‌ كوردی‌ تمامی‌ رقصندگان‌ به‌ سر گروه‌ چشم‌ دوخته‌ و با ایجاد هماهنگی‌ خاصی‌ وحدت‌ و یكپارچگی‌ یك‌ قوم‌ ریشه‌ دار را به‌ تصویر می‌كشند برخی‌ رقصهای‌ كوردی‌ دارای‌ ملودیهای‌ خاصی‌ بوده‌ و توسط‌ گروهی‌ از زنان‌ ومردان‌ اجرا می‌شوند و در برخی‌ از رقصها یكی‌ از رقصندگان‌ از دیگران‌ اجرا شده‌ و در وسط‌ جمع‌ به‌ تنهایی‌ به‌ هنرنمایی‌ می‌پردازند و در این‌ حالت‌ معمولاً رقصنده‌ دو دستمال‌ رنگی‌ در دستها نگه‌ داشته‌ و با آنها بازی‌ می‌كند كه‌ اصطلاحاً به‌ این‌ نوع‌ رقص‌ دو دستماله‌ می‌گویند و بیشتر در كرمانشاه‌ مرسوم‌ است‌.

 


ادامه مطلب
+  نوشته شده در  دهم آذر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
مروري بر جغرافياي انساني كردستان ايران از نگاه محققان و تاریخ شناسان ايراني :
مروري بر جغرافياي انساني كردستان ايران از نگاه محققان و تاریخ شناسان ايراني :

كردستان همواره بخشي از سرزمين و دياري بسيار بزرگ و آباد به نام « دينور » يا « ديناور » بوده كه آشو زرتشت ، پيامبر ايراني ، در شمال آن زاده شده است .

به دليل موقعيت طبيعي و ويژگيهاي جغرافيايي استان كردستان ، مي توان آن را يكي از پرجاذبه ترين و ممتازترين كانون هاي فرهنگ و تاريخ و به طور كلي ميراث فرهنگي كهن ايران معرفي كرد . كردستان تا به امروز ميراث دار فرهنگ دورة ماد و اشكاني بوده و اين در گويش ها ، آيين ها ، موسيقي و ... مردم اين سرزمين تجلي يافته است .

مردم اين سامان از آغاز ورود اسلام به ايران ، به دين مبين اسلام گرويده و در راه اعتلا و رويج آن فداكاري ها كرده اند كه براي نمونه مي توان به رشادت هاي صلاح الدين ايوبي سردار كُرد در جنگ هاي صليبي اشاره كرد .

نژاد كرد از كهن ترين نژادهاي خاورميانه است و كردستان مهد تمدني كهن شناخته شده است . امروز مسلم شده است كه كردها از قديمي ترين نژاد آريايي بوده اند . براساس بررسي هاي علمي ، قوم كرد از اعقاب عشاير زاگرس « گوتي » و «لولويي‌» به شمار مي رود كه در روزگاران قديم در محدودة رشته كوههاي زاگرس ساكن بوده اند .

در بارة ريشة واژه « كرد‌ » يا « كورد » اختلاف نظر وجود دارد ؛ عده اي آن را به واژه « كوردخ » كه « گزنفون » در كتاب « بازگشت ده هزار يوناني » از آن نام برده است ، متعق مي دانند و دستة ديگر ، آن را از واژه « كورتي » مي دانند . كورتي نام مردمي بوده است كه در نزديكي درياچة اروميه
مي زيسته اند .

امروزه اين اعتقاد كه كردها يكي از اقوام ماد هستند قوي تر است . تاريخ مادها با تصرف شهر نينوا آغاز مي شود كه در سال 612 پيش از ميلاد به دست كياسار ، پادشاه مادها ، اتفاق افتاد. كتيبه هاي آشوري كردها را « كورتيك » و « كورد كورتي » خوانده اند و نياكان آنان را « كاسو » يا « كاسيت » مي دانند كه در 1800 سال پيش از ميلاد در بابل حكومت ميكرده اند.

اگر چه پاره اي از شهر نشينان اين استان تحت تاثير فرهنگ جديد در سراسر ايران قرار گرفته اند اما اكثر روستاييان سنت هاي محلي خود را حفظ كرده اند كه اين امر در لباس پوشيدن آنها كاملاٌ مشهود است . به طور كلي به علت موقعيت كوهستاني اين استان ، لباس مردم معمولاٌ پشمي است ، ولي شكل و دوخت پوشاك به مقتضيات محيط زيست و نياز آنان بستگي دارد ؛ به عبارت ديگر ، در پوشش و لباس مردم مناطق مختلف استان ، تفاوتهايي نيز به چشم مي خورد . پوشاك مردان و زنان كردستان امتيازات خاص خود را دارد . لباس مردان كرد كه يكي از زيباترين لباس هاي محلي و سنتي ايران است ، از اجزايي مثل شلوار ، جليقة نمدي ، كلاه ابريشمي با دستمالي به دور سر ، پوزوانه يا ساق بند پشمي و چند قسمت ديگر تشكيل مي شود .

مردم كردستان معمولاٌ مسلمان و بيشتر ، اهل تسنن و شافعي مذهب هستند و عدة كمي نيز از اقليت هاي ديگر ( يهودي و مسيحي ) در این استان زندگي مي كنند كه بيشتر آنها در سنندج و
عده اي نيز در كامياران سكونت دارند
+  نوشته شده در  دهم آذر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط کرد  | 
كرد ان پارس در دوره زندیه

دوره زندیه

همان گونه که قبلا نیز اشاره شد بیشترین اطلاعات ازکردان فارس در دوره زندیه می باشد که به همین سبب در این جا به صورت مفصل به آن پرداخته خواهد شد :

 

 ایل زند یکی از شاخه های ایل های ایرانی نژاد بوده اند و با یکی از گویش های لری صحبت می کرده اند . ایل زند زیرگروه قبیله لک بوده است .

در سده دوازدهم جمعیت این ایل آن چنان زیاد نبوده است .با توجه به این که بیشتر منابع ایل زند را لر ذکر می کنند اما در کتاب " کرد در دایره المعارف اسلام ص 97  " چنین آمده است :

" زندیه یک طایفه کرد بوده و در درجه اهمیت قرار داشت  . آنها بین همدان و ملایر در ناحیه ای که قبلا ایغار نامیده می شد، زندگی می کردند .در زمان نادر شاه به خراسان کوچانده شدند اما پس از مرگ نادر شاه دوباره به موطن خود بازگشتند."

 

دوره کریم خان زند:

مردم شیراز و فارس کریم خان را لر می دانند . در برخی منابع نوشتاری هم وی را لر لک ذکر کرده اند .یکی از پژوهشگران کرد ، کریم خان زند را از طایفه کرد لک می داند (زه کی به گ ، محمد ئه امین ، کورد و کوردستان ، چاپ بغداد 1932 میلادی جلد 1)

 هم چنین کنسول ا. آرلف ( به نقل از آکوپوف ص 84 ) می نویسد :" کریم خان زند ،  خودش زنگنه بود "

به هر روی کریم خان زند ، در سال 1164 ه.ق . شیراز را به پایتختی برمی گزیند و چند طایفه کرد را از کردستان به شیراز می آورد از جمله طایفه احمدوند ، کرونی ، کلون عبده و ایل بایروند.( نکته جالب این که در شهرستان کازرون و در نزدیکی دریاچه پریشان دو روستا به نام های کلونی و عبده ای وجود دارد که می تواند نشان از نامگذاری این روستا به دلیل همین طایفه بوده باشد ) .افزون بر اینها حدود 90 هزار نفر از ایلات بختیاری، زنگنه ، وند و لیلاوی را مانند گروه احمد وند و کرونی در نزدیکی شهر شیراز اسکان می دهد.(کتاب مجمع التواریخ ، ص 342 و تحفه العالم، ص145( به نقل از: ورهرام ،ص 182)) . البته در منابع دست اول زندیه هم می بینیم که طایفه مافی ( در کتاب عبدالکریم شیرازی ،ص132آمده است که :"مافی از قبایل لک که در حوالی قزوین اسکان دارند " ، طایفه باجلان ، طایفه چگنی و ... نیز در شیراز و فارس بوده اند .( به نقل از ابوالحسن غفاری کاشانی در کتاب گلشن مراد که به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد در سال 1369 در انتشارات رزین چاپ گردیده است ، ص .758(این کتاب برای نخستین مرتبه  در سال  1369چاپ گردید و اطلاعات فراوانی در زمینه کردان ایران در دوره زندیه ارائه کرده است که هیچ یک از پزوهشگران کردشناس در آثار خود از این کتاب استفاده نکرده اند)،)

هم چنین در این زمینه اکوپوف در صفحه 69 (به نقل از هدایت در کتاب تاریخ زندیه ،تهران ،1955 ) چنین می نویسد :

"از اخبار منابع در می یابیم که کریم خان زند در سده هیجدهم میلادی ، بخشی از مردم جنوب کردستان را به فارس برد و درآنجا پیشینیان سنجابی ها – پیشینیانشان ، نه اینکه خودشان – در کنار کردان زنگنه در نزدیکی شیراز می زیسته اند . آنها را بختیار خان ، دوباره به  کردستان آورد."

یکی از پژوهشگران معاصر ( ورهرام ، ص 182) اظهار نظر کرده است:"  کریم خان زند به دلایل سیاسی و آرام نگه داشتن قبایل مختلف و هم چنین رونق شیراز گروههای مذکور را مجبور به اقامت در شیراز نموده است" اما از لحاظ منطقی این مساله دور از ذهن به نظر می رسد که آدمی 90 هزار و حداکثر دو تا سه برابر این تعداد را در شهر شیراز و اطراف آن اسکان بدهد ،چه معمولا تمامی اینان از عشایر بوده اند و سرکش و نافرمان و کنترل آنها در داخل شهر  و اطراف آن نهایت مشکل بوده است . حال اگر نظریه کرد بودن کریم خان زند را بپذیریم ، به نظر پژوهشگر ارجمند دکتر صداقت کیش ، توجیهی منطقی است که کریم خان زند از کردان ، برای پشتوانه خود به شیراز و اطراف آن بیاورد . وجود کردان بیشمار و نقش آنها در دوره این پادشاه ، در شیراز و فارس و بازماندگان کنونی کردان در فارس تا اندازه ای این مساله را تایید می کند . درحال حاضر روستایی به نام کرونی در هفت کیلومتری جنوب شهر شیراز قرار دارد که گرچه به ظاهر کرد نیستند اما نام یک طایفه کرد بر روی یک روستا در مجاورت شیراز دلیلی بر این مدعاست.

به هرحال کردان در دوره کریم خان زند دارای نقشی اساسی بوده اند که بعضی از انها در ادامه خواهد آمد.

دو فرزند کریم خان زند دارای مادرانی کرد بوده اند و تردیدی نیست که کریم خان زند با وصلت با کردان موقعیت خود را از لحاظ پشتوانه بیشتر تثبیت می کرده است .

1-بزرگترین پسر کریم خان زند به نام ابوالفتح خان ، از مادری  کرد قوچانی ، خواهر اسماعیل سلطان کرد قوچانی ،در سال 1169 قمری به دنیا می آید و در سال 1201 در می گذرد ." آرامگاه این شاهزاده امروز در گوشه هنرستان مجاور بقعه مبارکه علی بن حمزه در شهر شیراز ، قرار دارد . "

  2- سومین فرزند کریم خان ، به نام محمد ابراهیم خان بوده است که از بطن دختر محمد رضا خان کلهر در سال 1182 به دنیا می آید و در سال 1216 در نهاوند در می گذرد .

وقایع دوره کریم خان زند و جانشینان کریم خان زند و هم چنین شرح حال کردان فارس در دوران قاجار و پهلوی  در مطالب بعدی به میان خواهد آمد .

و چند کلام با گویش زیبای کردی کرونی برای تشکر و سپاس از تمامی دوستان عزیز که با پیام های خودشان مشوق بنده بوده اند :

"له گره له گشت هه دوسل و برا و خوویش که کان عزیز که تا اینه و پیامه له که یان منی ،  ارای ادامی ای ریه که ،  وه پیش گه رته مه ته شویق کرده نه، ته شکور اکه م ،  و له گشته یان اتوه وه م  که اگه انتقاد و یا نظری و یا اطلاعاتی درن ، ارام نو ایمیل رد کن بیه ،  تا وه نوی خوه یان گره بنیسم ."

در آینده و پس از پایان گزارش وقایع تاریخی کردان فارس سعی خواهم نمود مقداری از تاریخ فاصله گرفته و به ارائه مطالبی مربوط به زندگی کنونی کردان فارس در شیراز و روستاهای کردنشین فارس و عکس هایی از بزرگان و پیشکسوتان آنها بپردازم و مطالب بیشتری نیز در مورد آداب ، رسوم ، عقاید ،گویش ، کلمات و ساختار زبانی و سنت های رایج در بین آنها  نگارش خواهم نمود.

امیدوارم در این راه دوستان کرد زبان  هم چون گذشته مساعدت و همکار ی خود را از من دریغ ننمایند ، چرا که بدون همکاری آنها ادامه راه امکان پذیر نخواهد بود .

+  نوشته شده در  نهم آذر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط کرد  |